200 . تامول 1
هندىها تنبول 2 مىگويند ، اين برگهايى شبيه برگهاى توت است . [ هندىها ] مىتوانند راهى براى نقل آن به صورت تر و تازه از كرانههاى جنوبى به نقاط دوردست سرزمين هند بيابند . برگ [ تامول ] را لوله مىكنند ، در آهك آبديده 3 فرو مىبرند و پس از غذا خوردن مىجوند ؛ در پى [ تامول ] فوفل را در دهان مىگذارند . [ تامول ] دهان را خوشبو مىكند ، داراى خواص خشككننده و گس است و لثه را تقويت مىكند . سرد است در [ درجهء ] اول و خشك است در [ درجهء ] دوم و گوارش را بهتر مىكند . 4
اما « فوفل » ، و آن ميوهء درختى شبيه درخت خرماست ، به فندق مىماند 5 و شباهتى با فلس ماهى دارد .
ابو حنيفه مىگويد 6 : تامول خوشبو و خوشمزه و از گياهان خزنده است . 7 آن را در ناحيهء عمان مىكارند ، آن از درخت بالا مىرود . [ تامول ] در سرزمين عربها يافت مىشود و اصل آن از عمان است 8 .
( 1 ) .
Piper betle L .
؛ ابو منصور ، 94 ؛ ابن سينا ، 731 ؛
III , Low
، 62 . تامول از تامبول سانسكريت مىآيد (
Dutt
، 245 ؛
Platts
، 306 : تامبول ) ، نك . ابو حنيفه ، فرهنگ ، 24 .
( 2 ) . تنبول ،
Platts
، 338 :
tambol
.
( 3 ) . نورة معجونة ، ترجمهء مستقيم « آهك آميخته » ؛ نسخهء فارسى : آهك تركرده .
( 4 ) . نخستين بار در صيدنه به خاصيت درمانى دارو اشاره مىشود .
( 5 ) . سپس واژهء نامفهوم المعفذه يا المعقرة .
( 6 ) . قس . ابو حنيفه ، 131 .
( 7 ) . من جملة اليقطين ، هر گياهى را كه روى زمين پهن مىشود و بالا نمىرود مانند خربزه و خيار ، يقطين مىنامند ( ابو حنيفه ، 384 ) و بدين جهت نوع دراز و كشيده كدو را « يقطين » مىنامند ؛
II , Dozy
، 378 ؛ بارانوف ، 833 .
( 8 ) . در حاشيهء نسخهء الف : « ابو قتيبه [ ابن قتيبه ] : تامول خوشبو و خوشمزه است ، همانند لوبيا مىرويد ، مزهاش مزهء ميخك است . آن را مىجوند و آن دهان را خوشبو مىكند . در سرزمينهاى عرب آن را از عمان مىآورند ، نامش عربى نيست » . ابو حنيفه ، 131 اين نقل را درستتر بيان مىكند ؛ در نسخههاى فارسى و پ حذف شده است .
201 . تافسيا و تفسيا 1
[ تفسيا واژهء ] رومى است ، اين - صمغ سداب دشتى يا كوهى است . 2