( ورق 71 ب ) ،
I ) Vullers
، 255 ) و محيط اعظم (
I
، 320 ) نشانهگذارى بل را به دست دادهاند . اين نام از بيل هندى مىآيد ،
I , Vullers
، 255 ؛ غافقى ، 125 ؛
Platts
، 210 ؛ محيط اعظم ،
I
، 320 . ديگر صورتها ( بل ، بل ، بلّ ) نيز ديده مىشود . قس .
I , Dozy
، 107 .
( 2 ) . القثاء البرى الهندى ، نسخهء فارسى : خيار دشتى .
( 3 ) . مثل ثمر الكبر : نك . شمارهء 877 ، نسخهء فارسى : ميوهء بكير مشابهت دارد ( ؟ ) .
( 4 ) . نسخههاى الف ، ب : ابن ماسه ، نسخهء پ و فارسى : ابن ماسويه .
( 5 ) . الخطمى ، نك . شمارهء 376 ، در نسخهء فارسى اين جمله حذف شده است .
( 6 ) . صيادنة هذه النواحى ، نسخهء فارسى : صيادنه غزنين .
( 7 ) . نك . شمارهء 104 . كازرونى ( ورق 71 ب ) اين عنوان را بهطور كامل مىآورد و سپس مىافزايد : « اين ميوه تا تازه و آبدار است ، از نظر رنگ و شكل به گردوى تازه با پوستهء سبز خارجى مىماند . در درونش مادهاى لعابى و چسبناك شبيه زردهء تخم مرغ ، شيرينمزه با اندك [ ورق 72 الف ] تلخى وجود دارد . كودكان آن را براى تفريح و سرگرمى اما ديگران به منظور درمان مىخورند . اين [ ماده ] هنگامى كه خشك شود ، پس از خارج كردن آن از پوسته ، مزهاش تلختر و تندتر با شيرينى كمتر ، از نظر رنگ شبيه زردآلوى خشك شده و از نظر شكل شبيه گلابى بريده خشك شده مىشود » .
168 . بلاط 1
السلامى از ابو عبيد حكايت مىكند كه مردم شام زمين مفروش با مرمر 2 ، نيز [ زمين ] مفروش با گچ و ساروج 3 را « بلاط » مىنامند .
صمغ البلاط را كه بهجاى گچ بين سنگهاى كنيسة الرهى 4 قرار دارد ، اينك نيز با آهن مىتراشند و براى درمان به كار مىبرند .
( 1 ) .
I , Dozy
، 111 : حجر بلاط -
gres
( ماسهسنگ ) .
( 2 ) . المرمر .
( 3 ) . الساروج ؛ الصاروج نيز ديده مىشود . ساروج معرب « چارو » فارسى به معناى « آهك مرده » با چيزى مانند خاكستر است كه براى پوشش آبانبارهاى كوچك ، گرمابهها و جز اينها و همچنين به عنوان محلول محكمكننده در كار ساختمانى به كار مىرفت ،
Lane
، 1675 ؛
I , Vullers
، 553 ؛ كريموف ، سر الاسرار ، 154 ، يادداشت 338 .
( 4 ) . كنيسة الرهى ، اين جمله در نسخهء فارسى نادرست ترجمه شده است : « ابو ريحان گويد صمغ بلاط را معدن در ميان حران و صروجست ( ! ) » .