« . . . the juice which flows from it is used as drops for the eye . »
« شيرهاى كه از آن جارى مىشود ، به عنوان قطرهء چشم ( ! ) به كار مىرود » .
( 16 ) . نسخههاى الف ، ب ، پ : الاخضر ، ابو حنيفه 80 : اخضر .
( 17 ) . نسخهء الف : صفير ، بايد خواند صنفير .
( 18 ) . يا « سيهچرده » - اسود الظهر ، نسخهء فارسى : سياهپشت .
165 . بقر 1
- گاو
سرگين آنها به سريانى زبلادثورا 2 [ ناميده مىشود ] ، روغن شير [ گاو ] به رومى بوطوروس 3 و به سريانى حيوثا 4 ناميده مىشود .
( 1 ) .
Bostaurus
؛ اين عنوان در نسخهء فارسى حذف شده است .
( 2 ) . زبلادثورا .
( 3 ) . بوطوروس - يونانى ، ديوسكوريد ،
II
، 71 .
( 4 ) . حيوثا .
166 . بكير 1
ماسرجويه مىگويد كه اين به هندى [ به معناى ] خيار چنبر 2 است .
( 1 ) . شكل ديگر : بكبر -
Cassia fistula L .
( فلوس ) ؛ عيسى ، 12 42 ؛
I , Vullers
، 253 .
( 2 ) . خيار جنبر ، نك . شمارهء 380 .
167 . بل
1 صهاربخت مىگويد كه اين داروى هندى است .
خوزى مىگويد كه اين خيار دشتى هندى 2 است .
در كتاب چهار نام [ گفته شده ] كه [ بل ] به ميوهء كبر 3 مىماند ، نيز گفته شده است كه تلخ و گس است .
ابن ماسه مىگويد كه آن شبيه زنجبيل است .
ابو معاذ مىگويد : به من اطلاع دادهاند كه [ بل ] همان خطمى 5 است .
[ همهء ] اينها نادرست است ، داروگران اين نواحى مىگويند كه [ بل ] همان انجير آدم است كه پيش از اين دربارهاش سخن رفته است .
( 1 ) .
Aegle marmelos Corr
؛ سراپيون ، 68 ؛ غافقى ، 125 ؛ ميمون ، 57 ؛
I , Vullers
، 255 . كازرونى