خون سياوشان است كه به نام « قاطر » 14 نيز معروف است و جاى تعجب نيست اگر اين شيرهء [ بقم ] باشد كه از آن جارى مىشود و مىچكد . 15
ابو حنيفه مىگويد : برگهاى بقم همانند برگهاى بادام سبزند 16 و شاخهها - سرخ .
ساكنان سواحل مىگويند كه بقم دو نوع است - يكى از آنها را از صنفير 17 مىآورند و « سياهپشت » ناميده مىشود و در آن سرخى وجود دارد ، اما ديگرى را از لامرى مىآورند و « سپيدپشت » ناميده مىشود ، رنگ سرخ در اين نوع شفافتر است .
( 1 ) .
Caesalpinia sappan L .
؛ غافقى ، 123 ؛ ابو حنيفه ، فرهنگ ، 23 ؛
I , Vullers
، 254 . دربارهء ديگر گونههاى سزالپينيا نك . اننكوف ، 75 . اين عنوان با اختصارهايى در
Picture
، 112 و شرح غافقى ، 123 درج شده است .
( 2 ) . دارپرنيان ، قس .
I , Vullers
، 784 .
( 3 ) . بنحنك ، نسخهء فارسى : برحنك ، خواندن مشروط .
( 4 ) . بكم - چنين است در نسخهء فارسى ،
Lane
، 237 و
I , Vullers
، 254 ؛ نسخهء الف : فكم .
( 5 ) . افزوده در حاشيهء نسخهء الف : « و آن در جنوب سربزه است » ؛ قس .
Picture
، 112 ، يادداشت 2 .
( 6 ) . كانه علقم ، مهيرهوف اين جمله را به اين معنا ترجمه مىكند كه ميوههاى بقم از نظر ظاهر به حنظل مىماند ( غافقى ، 123 ) . لكن عبارت « كانه علقم » به معناى چيزى بسيار تلخ است (
Lane
، 2138 ) . افزودهء « لا يوكل » نيز اين معنا را تأييد مىكند . نسخهء فارسى : ميوهء او به ميوهء درخت خرنوب مشابهت دارد جز آن كه ميوهء درخت دارپرنيان تلخ باشد و او را نخورند .
( 7 ) . يعنى آن را از راه نهالكارى تكثير مىكنند .
( 8 ) . القرسطون - يونانى ؛
II , Dozy
، 327 . ترازوى بزرگ از نوع قپان فنرى . همان قبّان عربى ( كپان فارسى )
II , Vullers
، 657 و 790 .
( 9 ) . نسخهء الف : تل ، نسخهء پ : تلّ ، الجماهر ، 37 : تل .
( 10 ) . طنية ، الجماهر : طينة .
( 11 ) . « دينار » از روى الجماهر ( 37 ) ( متن عربى ، 36 ) افزوده شده است . وزن يك دينار نيشاپورى حدود 4 گرم بود ؛
Picture
، 112 ، يادداشت 5 .
( 12 ) . الشرف ، قس .
Lane
، 1537 .
( 13 ) . قال السرى الرفاء : البقم . . . ، نسخهء پ : قال السرى : الرناء البقم ، نسخهء فارسى : سرى گويد رفا و بقم عرب ، « دم الاخوين » را گويند .
( 14 ) . القاطر - « چكان » ، قس .
Lane
، 917 و 2543 : القاطر المكىّ .
( 15 ) . و يتقطر ، مهيرهوف اينجا را نادرست ترجمه كرده است :