169 . بلاذر 1
[ بلاذر ] به رومى انقرديا 2 ناميده مىشود . اين ميوه شبيه هستهء تمر هندى اما درشتتر از آن است و كاسبرگى دارد كه آن را از پايين تا نيمه در بر مىگيرد . مغز هستهاش شبيه مغز بادام است ، شيرينمزه و بىضرر است . پوستش سياه و سوراخ سوراخ شبيه پوست بادام است . در سوراخهايش شيرهء عسلى چسبناك به رنگ سياه قرار دارد ، بويش ناخوشايند نيست ؛ پوست را زخمى مىكند .
رازى مىگويد : [ بلاذر ] شبيه خرما صيحانى 3 است ، كاسبرگش شبيه كاسبرگ فندق است ، درونش شيرهء عسلى سياهرنگ وجود دارد .
[ رازى ] درباره بدلهايش مىگويد : پنج برابر وزنش فندق [ با ] 4 يك چهارم وزن روغن بلسان و يك ششم وزن نفت سفيد است .
ماسرجويه مىگويد : اگر با آن با احتياط برخورد نشود ، كشنده است .
( 1 ) .
Semecarpus anacardium L .
؛ سراپيون ، 51 ؛ ابو منصور ، 73 ؛ ابن سينا ، 86 ؛ غافقى ، 126 ؛ ميمون ، 62 ؛
I , Vullers
، 256 ؛
Platts
، 163 . واژهء بلاذور يا بلادر از بهلّاتكه سانسكريت مىآيد ، غافقى ، 126 ؛
Platts
، 191 : بهلّات و بهلاون . در اينباره در ادبيات افسانهاى وجود دارد كه لقب احمد بن يحيى البلاذورى ، بزرگترين مورخ عرب ( در سال 279 / 892 درگذشت ) از اين واژه مىآيد . او گويا در اوج جنون ناشى از استفادهء ناشيانه از « بلاذر » درگذشته است . اى . يو . كراچكوفسكى عضو فرهنگستان ، اين افسانه را بىپايه مىداند . كراچكوفسكى ،
IV
، 154 .
( 2 ) . انقرديا - يونانى ؛ غافقى ، 126 ، ص 274 .
( 3 ) . التمر الصيحانى - گونهاى خرماى سياه و سفت در مدينه ،
Lane
، 1752 ؛ محيط اعظم ،
III
، 179 .
( 4 ) . نسخهء الف : « و » ؛ ابن سينا ، 86 : « مع » - « با » كه مناسبتر است .
* ( 5 ) . ابن سينا ، 86 : « يك سوم » .
170 . بلبوس 1
ابو الخير در حاشيه بر متن پولس مىگويد كه بلابس 2 [ واژهء ] سريانى است .
در الصيدنه 3 از « ابو جريج » نقل مىشود كه [ بلبوس ] پياز ريز خوردنى شبيه پياز زعفران است ، برگهايش به تره و گلهايش به گلهاى بنفشه مىماند .
ابو معاذ مىگويد : [ بلبوس ] پياز شيرين است و همان گونه كه الدمشقى مىگويد زنها چهرهء خود را با آن به رنگ ارغوانى غليظ درمىآورند ؛ وانگهى [ اين رنگ ] ، همانند وقتى كه با روناس رنگ مىكنند ، مدتها باقى مىماند .