* در سجستان پيازى است به رنگ سرخ ارغوانى ، دراز و شيرين ، آن را البصل البسّدى 4 مىنامند . تخم مرغ را با پوسته [ اين پياز ] مىپزند و چنان رنگ مىشود كه گويى با روناس رنگش كردهاند .
ديسقوريدس مىگويد : [ بلبوس ] شيرين و سرخ است ، [ نوع ] تلخ شبيه پياز نيز وجود دارد و آن نيكوتر است . 5
( 1 ) . يونانى -
Muscari comosum Mill .
كلاغك ؛ ديوسكوريد ،
II
، 169 ؛ غافقى ، 135 ؛ ميمون 61 . در تشخيص هويت اين گياه بين گياهشناسان نظرى واحد وجود ندارد : برخىها مىپندارند كه اين پياز كاكلدار است ، برخى ديگر - بصل الزيز و گروهى نيز پياز شير مرغ مىدانند . نك . تئوفراست ، 528 .
( 2 ) . البلابس جمع البلبوس .
( 3 ) . الصيدنه ، نك . همينجا ، ص 113 .
( 4 ) . البصل البسدى - « پياز مرجانى » .
( 5 ) * . در حاشيهء نسخهء الف نوشته شده است : نسخهء پ : حذف كرده است . نسخهء فارسى : و معدن او در زمين سند است و بيضهء مرغ را به او رنگ كنند چنانكه به روين رنگ كنند .
171 . بلسان 1
[ بلسان ] نام درخت است ، آن را ندرتا بهطور مجرد نام مىبرند و [ معمولا ] همراه با روغن درخت يا دانه يا چوب ذكر مىكنند .
ماسرجويه و ارجانى مىگويند : اين درخت فقط در عين الشمس مصر است .
اندازهاش اندازهء درخت حضض 2 و برگهايش شبيه برگهاى سداب است اما درشتتر ، باريكتر و سفيدتر . در ديگر جاها نمىرويد زيرا تخم ندارد كه بيفشانند ، نهال ندارد تا بكارند و شاخههاى مناسب براى كاشتن را نيز برش مىدهند تا روغن آنها را كه شيرهء اين [ شاخهها ] ست ، استخراج كنند . در آنها روغن وجود ندارد .
الخطيبى مىگويد كه [ درخت بلسان ] دانه ندارد و دانههايى كه به او نسبت مىدهند ، دانههاى گياهى ديگر است اما به نام [ بلسان ] معروف است . جاى رويش آن در مصر است و آن را مخرفة 3 مىنامند .
جالينوس آن را بالسمون و اوريباسيوس بالسموس 4 مىنامند . مىگويند كه خود درخت 5 يعنى شاخههايش بلسم ناميده مىشود ، نيز مىگويند كه دانههاى [ درخت بلسان ] شديدتر از چوبش تأثير مىبخشد و روغنش بهتر از دانه است .
رازى مىگويد كه درآميزى چوب و دانه [ درخت بلسان ] به شكل نامحسوس