الزهراء 22 نيز گويند . به سبب شهرت او در منافع و فضائل ، بر ذكر بقلة اختصار كنند . در بعضى مواضع او را [ بقلة ] طاهره 23 نيز خوانند .
گويند نبات او دو نوع است : بستانى و بيابانى 24 .
جالينوس گويد : تخم فرفخ دشتى ( بيابانى ) مسهل است چون نباتى كه او را يتوع خوانند ، ذكر انواع « يتوع » در حرف « يا » ياد كرده شود ، ان شاء اللّه .
حمزه گويد : « فرفخ » معرب « فرفه » و « پرپهن » است .
آنچه از وى بستانى است بر دو نوع است : يكى از آنها را برگهاى عريض است و ستبر و تخم او به تخم بستانافروز ماند ؛ سجزيان او را وشفنگ كرمه 25 گويند و اهل بلخ خفرج بغدادى و شكنگ 26 گويند . نبات او ناكشته كمتر رويد و نبات او بزرگتر باشد و ستبرتر از نوع ديگر . نوع ديگر از بستانى را برگها تنك باشد ، ساق نبات او سرخ باشد و كشته و ناكشته در هر موضع برويد و بدين معنى « حمق » 27 را به او نسبت دادهاند . چون [ ال ] بقله را از « الف » و « لام » مجرد كنند ، حمقاء 28 صفت نباشد مر او را بلكه مضاف باشد به او .
( 1 ) .
Portulaca leracea L .
؛ سراپيون ، 50 ؛ ابو منصور ، 56 ؛ ابن سينا ، 114 ؛ ميمون ، 59 .
( 2 ) . خرفه - نام فارسى بقلة حمقاء است ؛
I , Vullers
، 677 .
( 3 ) . نسخهء فارسى : اندر حيا ، بايد خواند اندر حنا ، يونانى ، ديوسكوريد ،
II
، 124 .
( 4 ) . اموسطا و انبسط ، قس . بر بهلول ، 9 184 ؛
Low , Pf .
، 320 .
( 5 ) . نسخهء فارسى : فرازى .
( 6 ) . لونيه ،
Platts
، 971 و محيط اعظم ،
IV
، 24 : لونيا .
( 7 ) . لونگ در فرهنگها فقط به معناى « ميخك » آمده است ، قس .
Platts
، 971 ؛ محيط اعظم ،
IV
، 24 .
چنين اشتباهى ظاهرا به سبب شباهت شكلهاى دو واژهء خرفه و قرفه ( ميخك ) روى داده است .
( 8 ) . فرفينه ، قس .
II , Vullers
، 662 .
( 9 ) . فرفخ ، يكى از شكلهاى معرب نام فارسى « پرپهن » است ،
Lane
، 2383 ؛
II , Vullers
، 662 .
( 10 ) . رجلة ، قس . ابو حنيفه ، 423 ؛
Lane
، 1046 و 2383 .
( 11 ) . فرفين ، قس .
II , Vullers
، 662 .
( 12 ) . يا فرفير ،
II , Dozy
، 258 .
( 13 ) . وشفنك ، قس .
II , Vullers
، 1425 .
( 14 ) . كلنكك ، قس .
II , Vullers
، 871 .
( 15 ) . سنجاب ، اين نام در فرهنگها ثبت نشده است .