چون اين نوع كه ياد كرديم از « علك الانباط » كهنه شود او را در مصطكى بياميزند و به قيمت مصطكى بفروشند به سبب مشابهت كه ميان او و مصطكى است .
ابو حنيفه گويد : علك البطم به هيئت چنان باشد كه گويى او را حبها كردهاند گردگرد و به مصطكى ماند و جرم او از مصطكى نرمتر باشد و به سبب گردى و استدارت كه در علك بطم باشد ، چون او را به زمين بگذارند به هر طرف متفرق شود و در مواضعى كه پست باشد از زمين قرار گيرد . كبك را عادت باشد كه آنچه به هيئت مستدير باشد به منقار برچيند و در دست صيادنه او [ كبك ] به همين سبب باشد 28 .
( 1 ) .
Pistacia terebinthus L .
؛ سراپيون ، 59 ؛ ابو منصور ، 62 ؛ ابن سينا ، 136 ؛ غافقى ، 120 ؛ ميمون ، 66 .
( 2 ) . بطم درختى سبز است . ظاهرا ترجمهء نادرست اين جملهء عربى است : البطم شجر الحبة الخضراء واحدته بطمة و يقال بالتشديد ( ابو حنيفه ، 74 ؛ لسان العرب ،
XII
، 51 ) - « البطم درخت « دانههاى سبز » [ يعنى سقزدانه ] است ، مفرد آن بطمة است و با تشديد [ نيز ] تلفظ مىشود » . به نظر مىرسد كه بايد خواند :
بطم درخت سقز است ، زيرا سقزدانه نام فارسى حبة الخضراء است ، نك . پايينتر ، يادداشت 14 .
( 3 ) . اقوقوس ( ؟ ) ، قس .
Low , Pf .
، 68 .
( 4 ) . طراسانون . احتمالا تحريف يونانى است ، ديوسكوريد ،
I
، 71 .
( 5 ) . اقطاطاقيس ، بر بهلول ، 23 274 : اقططرمنتوس ، يونانى .
( 6 ) . كتبهن ، بايد خواند كنبهن ، قس .
II , Vullers
، 893 .
( 7 ) . جنجك ، بايد خواند خنجك ، قس .
I , Vullers
، 726 .
( 8 ) . حروك ( ؟ ) ،
I , Vullers
، 684 : خروك - سياهدانه .
( 9 ) . كنجشك ، بايد خواند گلخنك قس . محيط اعظم ،
II
، 119 .
( 10 ) . نانكش ، قس .
II , Vullers
، 1289 .
( 11 ) . قردار ، احتمالا قصدار .
( 12 ) . گل انگور ، قس . لغتنامه ، 24 ، ص 228 .
( 13 ) . ونيزه ،
II , Vullers
، 1433 ؛ ونيزد - صمغ درخت بطم است .
( 14 ) . اسفردانه ، بايد خواند سقزدانه . برطبق محيط اعظم ،
I
، 303 ، درخت بطم را سقز نيز مىنامند ، قس . ميلر ، فرهنگ فارسى - روسى ، 287 .
( 15 ) . و نوشك - در نسخهء فارسى اينگونه نشانهگذارى شده است ؛
II , Vullers
، 1433 : و نوشك .
( 16 ) . پس از اين ، تقريبا بهطور كامل در شمارهء 724 تكرار مىشود .
( 17 ) . ونزد ،
II , Vullers
، 1433 : ونژد .
( 18 ) . وغتاوبطما ، بايد خواند دعتاد بطما ، قس .
Low , Pf .
، 68 .