( 19 ) . دعتاد سفارى ، بايد خواند دعتاد شغارى ، قس . شمارهء 724 ، يادداشت 7 .
( 20 ) . خسك ( ؟ ) ، در شمارهء 724 : جك ، نك . همانجا ، يادداشت 8 .
( 21 ) . اوراتينجا گويند ، بايد خواند او را راتينج گويند ، از يونانى - « صمغ » ، نك . شمارههاى 457 و 724 .
( 22 ) . اين واژهها تقريبا بهطور كامل پاك شده ، بايد خواند بر حواشى كتاب خود .
( 23 ) . صمغ بطم را سربانى تينج گويند ، بايد خواند صمغ بطم را به سريانى راتينج گويند . نك . يادداشت 21 .
( 24 ) . نك . شمارهء 937 .
( 25 ) . بشكجه .
( 26 ) . بشكزد ، در نسخهء فارسى اينگونه نشانهگذارى شده است .
( 27 ) . ديوسكوريد ،
I
، 71 .
( 28 ) . واژه ناخواناست و بهطور تقريب مىتوان آن را « ثبات » خواند . از قرار معلوم ، دانههاى پراكنده اين صمغ را به كمك كبك گرد مىآورند ، زيرا اين صمغ هضم نمىشود .
157 . بطيخ 1
- خربزه
اهوازى در معارف بلاد روم گويد : خربزهء خام ( نارس ) را انكورن 2 خوانند و خربزه پخته ( رسيده ) را پيپون 3 گويند .
ابو ريحان گويد خربزه هندى [ هندوانه ] 4 را به بغداد رقّى 5 گويند و در ماوراء النهر خربز 6 گويند .
ازهرى گويد : در كتاب حاوى آوردهاند كه مليون 7 نوعى است از انواع خربزهها و جرم او به هيئت دراز باشد و معتاد آن است كه اين نوع را با تخم به كار برند ( مىخورند ) .
ابو الخير گويد : « مليون » خربزهاى است كه در زمين شام [ مىرويد ] و به شمّام 8 ماند .
در بعضى از مواضع مليون به هيئت ، دراز باشد .
بوى خربزه خمر را تباه كند و طريق رفع مضرت او مر خمر را آن است كه در موضعى كه خمر باشد به سعد و شاخ مورد بخور كنند .
ابو ريحان گويد : تواند بود كه از اين معنى فقّاع در ايام خربزه باطل شود به سبب مجاورت خربزه .
( 1 ) .
Cucumis melo L .
؛ سراپيون ، 58 ؛ ابو منصور ، 53 ؛ ابن سينا ، 95 ؛ ميمون ، 54 .
( 2 ) . نسخهء فارسى : اهوازى گويد : خربزهء خام را در معارف بلاد روم « انكورن » خوانند . . . قس . شمارهء