( 2 ) . برسيان داروج ،
I , Vullers
، 221 : برسيان دارو ، نيز نك . عيسى ، 6 145 .
( 3 ) . صد پيوندك ، قس .
II , Vullers
، 511 .
156 . بطم 1
ليث گويد : « بطم » درختى سبز است 2 و يكى را از او عرب بطمة گويد و بعضى بطمّ گويند به تشديد ميم .
ابو عبيد از اصمعى روايت كند كه « بطمّ » به تشديد ميم حبة الخضرا را گويند .
به لغت رومى او را اقوقوس 3 گويند و طراسانوس 4 نيز گويند و اقطاطاقيس 5 گويند و به لغت سريانى او را بطما گويند . به زبان پارسى كنبهن 6 گويند و اهل خراسان خنجك 7 .
به هندويى خروك 8 گويند و به لغت سجزى گلخنك 9 گويند و اهل نيشاپور و قاين نانكش 10 و اهل مكران و قردار 11 گل انگور 12 خوانند .
ابو معاذ گويد : او را به پارسى ونيزه 13 گويند .
حمزه گويد : حبة الخضرا را [ به پارسى ] سقزدانه 14 و وندانه گويند و و نوشك 15 خوانند ؛ « ون » درخت او را گويند و « و شك » به لغت پارسى « دانه » را گويند و چون « دانه » را به او اضافت كنند « وندانه » و « وشكدانه » گويند .
صمغ او را عرب علك الانباط ( صمغ نبطى ) خواند .
حمزه گويد : صمغ او را به پارسى ونزد 17 خوانند و به لغت سريانى دعتادبطما 18 و دعتادشغارى 19 نيز گويند ؛ به فارسى خسك 20 [ نيز ] خوانند .
صهاربخت گويد : او را راتينج 21 گويند .
* بر حواشى كتاب خود 22 ، پولس طبيب چنين نوشته بود كه صمغ بطم را به سريانى راتينج گويند . 23
ابو الخير گويد : اهل عراق جزلبان 24 و مصطكى جمله صمغها را « علك الانباط » خوانند .
ابو معاذ گويد : بشكجه 25 و علك البطم ، صمغ درخت [ حبةال ] خضرا را گويند . حمزه گويد بشكزد 26 « علك الانباط » را خوانند .
ديسقوريدس گويد 27 : نوعى از [ صمغ بطم ] سپيد باشد و صافى و به جرم آبگينه مشابهت دارد و از او به مشام بوى حبة الخضرا آيد .
بعضى گويند : مصطكى اين « علك » است و اين كلمه از صدق دور است زيرا كه « مصطكى » [ صمغ ] رومى است و « علك الانباط » ( صمغ درخت بطم ) - نبطى .