( 4 ) . طاهر السجزى ، الجماهر ، 242 : الشجرى طاهر ( ؟ ) .
( 5 ) . نسخهء الف : ابار ، در الجماهر ( 242 ) به نشانهگذارى اشاره شده است : ابار مرفوع الالف غير ممدودة .
( 6 ) . الجماهر ، 242 : هو بالباء و غير ممدود الالف المفتوحة .
( 7 ) . الرصاص القلعى كه به معناى قلع است . قلع نام محلى در كرانه غربى شبهجزيره مالاكاست كه قلع را از آنجا به كشورهاى خاور نزديك مىبردند ؛ ميمون ، 32 ؛ الجماهر ، 485 ، يادداشت 1 .
( 8 ) . نسخهء الف : الميانج ، نسخهء فارسى : سرب ميانه . در الجماهر به اشتباه المسائح آمده كه « مشهور به زودگدازى خود » ترجمه شده است ، الجماهر ، 242 .
( 9 ) . قس . ديوسكوريد ،
V
، 64 .
( 10 ) . احراق الرصاص القلعى العرائسى يعنى سفيداب قلع كه زنان براى آرايش به كار مىبرند . نسخهء فارسى : طريق ساختن قلعى كه از جهت سبيده كنند همين است كه ياد كرديم .
( 11 ) . خبث الابار .
( 12 ) . نسخهء الف : عند الحوارين كه بايد خواند عند الحواريين ، نسخهء پ : المحّورين .
101 . انزروت 1
گاهى بهجاى « الف » ، « عين » مىنويسند ، به سبب نزديكى مخرج آنها ، يا ازآنرو كه [ انزروت ] را به سريانى عزرو 2 ، نيز ارزوى 3 و انزروتا 4 [ مىنامند ] .
ديسقوريدس آن را به رومى صرقوقلّا 5 مىنامد .
آن به هندى جنجر 6 است و در نزد آنها به « انزروت » نيز مشهور است . به سجستانى زنجرو 7 و به فارسى كنجده 8 است . حمزه مىگويد كونزده 9 با كنجده در تضاد نيست .
* جالينوس و پولس مىگويند : اين صمغ درختى است كه در سرزمين فارسها [ مىرويد ] . آن را از سرزمين طوران و از كوههاى ميان مكران و كرمان مىآورند . 10
ماسرجويه مىگويد : * * اين درختى خاردار است كه ديسقوريدس به درخت كندر 11 تشبيه مىكند .
[ انزروت ] بر دو نوع است : سفيد كه در شب از درخت يا از جهت سايهدارش جارى مىشود و از داروهاى چشم است . بهترين [ انزروت ] آن است كه شبيه كندر 12 و زردوش باشد . در طعم ، همراه با گسى ، تلخى نيز احساس مىشود . به آسانى خرد مىشود . نوع ديگر سرخ است ، تابش آفتاب آن را رنگين مىكند . صمغهاى ديگر نيز وجود دارند كه در برخورد با آفتاب يا دورى 13 از آن ، رنگ خود را تغيير مىدهند . 14
حمزه مىگويد : [ انزروت ] صمغ يك نوع [ درخت ] قتاد است . او ظاهرا هر