لايهلايه است . بويش ناپسند و مزهاش تند است و با سركه و عسل خوشمزهاش مىكنند .
پولس بلبوس 12 را به عنوان جانشين [ اسقيل ] به كار مىبرد .
داروگرها « پياز دريايى » را ، همان گونه كه در كتابها دستور داده شده ، به صورت پخته نگه مىدارند . 13 در اينباره كه چگونه آن را مىپزند ، ديوسكوريد مىگويد : آن را درون خمير يا گل قرار مىدهند و در كورهء آتش مىگذارند تا آنچه روى [ پياز را مىپوشاند ] خشك شود 14 و خود [ پياز ] نيز بپزد و نرم شود . سپس پوشش خارجى را دور مىاندازند و باقىمانده را به نخ مىكشند و مىآويزند .
اينگونه نيز مىتواند باشد كه [ پياز دريايى ] را در ديگ آب قرار مىدهند و روى كوره مىگذارند . سپس آب را دور مىريزند و از نو آب مىريزند و اين كار را تا آن زمان انجام مىدهند كه هيچ تلخى باقى نماند . سپس آن را خشك مىكنند .
* در درامشان بين رخّد و زابلستان يك نوع بسيار كوچك [ پياز ] مانند فندق يافت مىشود . سرخ و سفيد و مزهاش تند است اما تلخ نيست . آن را به عنوان چاشنى به كار مىبرند و « كوك » 15 مىنامند .
انواع اهلى 16 و وحشى پياز بسيار است اما اين نوع ياد شده ، پياز دريايى نيست زيرا كيفيت آن با كيفيت پياز دريايى تفاوت دارد .
( 1 ) . نقل يونانى به عربى ، ديوسكوريد ،
II
، 170 ؛ -
Scilla maritima L .
، مترادف
Urgenia maritima Baker .
؛ سراپيون ، 250 ؛ ابو منصور ، 47 ؛ ابن سينا ، 6 ؛ ميمون ، 60 ؛ عيسى ، 15 185 .
( 2 ) . سقيلا يونانى ؛
II , Low
، 194 ؛
II , Vullers
، 99 .
( 3 ) . نسخهء الف : افيلطون ( ؟ ) ، نسخهء فارسى : اقليطون .
( 4 ) . نسخهء الف : اقنوقواطيس ، احتمالا بايد خوانده شود فنقراطيس ، قس . با ،
Low , Pf .
75 . نسخهء فارسى : اقليطقوس .
( 5 ) . اسلوقوطيس ( ؟ ) .
( 6 ) . در اينجا جابهجايى واژههاى العنصل و المنصل روى داده است .
( 7 ) . پيازموش
I , Vullers
، 387 .
( 8 ) . موشانپياز به معناى پيازموش است .
( 9 ) . قويابصل ،
Platts
، 807 - پياز دريايى كاندا ناميده مىشود .
( 10 ) . جبال الصرود ، صرود جمع صرد - سرد فارسى . كوهستانهاى مرتفع با تابستان خنك و زمستان سرد را « صرود » مىناميدند . پتروشفسكى ، كشاورزى ، ص 182 .
( 11 ) . القاقل نك . شمارهء 808 .