جبريل مىگويد : « اگر اسفيداج الرصاص را بسوزانيم ، به اسرنج تبديل مىشود » . اگر او از « رصاص » سرب را در نظر دارد ، همينگونه خواهد بود . اما اگر منظورش قلع باشد ، اين نيز امكانپذير است ، زيرا گوگرد آن را نيز به رنگ سرخ درمىآورد لكن موثقا نه شنيدهايم و نه ديدهايم .
( 1 ) . يا اسرنج ،
I , Vullers
، 97 ؛ سرنج سربى -
2 PbO . PbO 2
؛ سراپيون ، 42 ؛ ابن سينا ، 496 ؛ غافقى ، 110 . كريموف ، سر الاسرار ، 147 ، يادداشت 262 . پيدايش نام با يونانى ارتباط دارد ؛ ميمون ، 28 .
( 2 ) . سيريقون - يونانى .
( 3 ) . سندوقس - يونانى ؛ غافقى ، 110 .
( 4 ) . سنج قس .
II , Vullers
، 327 .
( 5 ) . يا سنجفر اگر در شباهت با زنجفر نشانهگذارى كنيم ؛
Lane
، 1257 ؛
I , Dozy
، 606 .
( 6 ) . شنگرف قس .
II , Vullers
، 471 . از آنجا كه سرنج و شنگرف را بهطور يكسان به عنوان رنگ به كار مىبرند ، اغلب آنها را باهم اشتباه مىكردند . اما بيرونى در الجماهر ( 216 ) ، « شنگرف » را از « سرنج » كاملا تمييز مىدهد : همانجا اشاره مىكند كه « گاهى بين آنها تفاوت نگذاشته و هر دو را سنجفر ناميدهاند » .
( 7 ) . نسخهء الف : سنّو ، نسخهء فارسى : سبزه ،
Platts
، 713 : سرنج - سيندور است .
( 8 ) . نسخهء الف - واژه مفهوم نيست : نعاره ، نسخهء پ : يقاربه مىخواند .
( 9 ) . نسخهء الف - واژهء خوانا نيست ، بتهبّى مىخواند ؛ نسخهء پ : يتهيأ « تا آماده شود » .
( 10 ) . الجدار .
57 . اسروع 1
آن را بنات الرمل [ دختران شن ] 2 مىنامند .
يعقوب بن السكّيت و ابو حنيفه مىگويند : اسروع و يسروع 3 كرمى است كه در شن زندگى مىكند ، به رنگهاى گوناگون است و پاهاى كوچك دارد . طول اين [ كرم ] ، بزرگترين آن ، يك وجب است ؛ سگها ، گرگها 4 و پرندگان آنها را مىخورند . آنها با پوست انداختن ، به پروانه [ تبديل مىشوند ] 5 .
هر دو مىپندارند 6 كه چنين تبديلى فقط خاص اين [ كرمها ] ست ، در صورتى كه براى همهء كرمها عموميت دارد : پوست خود را همراه با پاها مىاندازند و در پناهگاههاى گوناگون بىحركت باقى مىمانند . سپس پوست دوم را مىاندازند و به صورت پروانههاى گوناگون با بالها پرواز مىكنند و گاهى نيز به پرواز درنمىآيند و از اين لحاظ ، به كرم ابريشم 7 نزديكاند .