فلسهاى ماهى مىماند . گلهاى ريز به رنگ سرخ قهوهاى شبيه كلاه طاووس 6 بر سرش پديد مىآيد ، شاعران وصفش مىكنند .
( 1 ) . نسخهء الف : اسفلياطيقوس ، نسخهء فارسى : اصطيواطيقوس ، -
Aster atticus Call .
يا
Aster amellus L .
؛ ديوسكوريد ،
IV
، 99 ؛ ابن سينا ، 54 ؛ غافقى ، 88 ؛
I , Dozy
، 21 .
( 2 ) . الخرم قس .
I , Dozy
، 367 ؛ عيسى ، 10 25 .
( 3 ) . يعنى التهاب ميزهناى .
( 4 ) . نسخهء فارسى : سفيد باشد كه به زردى زند .
( 5 ) . نسخههاى الف و فارسى : منقشة ، نسخهء پ : منفّشة - « شانه زده است » .
( 6 ) . قلانس الطواويس .
54 . اسقيل 1
- پياز دريايى
به سريانى اسقال و سقيلّا 2 ، به رومى افيلطون 3 ، اقنوقواطيس 4 و اسلوقوطيس 5 [ ناميده مىشود ] . اين عنصل است .
در كتاب المشاهير گفته شده است كه اين « پياز وحشى » است .
در كتاب الياقوته ذكر آن همراه با [ واژه ] المنصل [ شمشير ] آمده كه وسوسهء شيطان لعنتى است . 6
عنصل به « پياز موش » نيز شهرت دارد زيرا مىپندارند كه [ موشها ] را مىكشد . اين امكانپذير است زيرا همان گونه كه در كتاب السموم گفته شده است ، بر اثر مالش پوست با آن ، به ويژه در حمام ، پوست را زخمى مىكند . به فارسى پياز موش 7 و موشان پياز 8 نيز ناميده مىشود .
الفزارى مىگويد كه [ اسقيل ] در سند قويابصل 9 ناميده مىشود . ساكنان عراق برگهايش را مانند فلفل مىخورند .
اين پياز درشت و دراز است با [ مزه ] تند كه به تلخى مىزند . در كوههاى صرود 10 بسيار است و بسيار درشت مىشود ، حتى برخى از داروگرها مىگويند كه وزن يك بيخ عنصل به پنج رطل مىرسد .
ابو جريج و رازى مىگويند كه [ پياز دريايى ] در شخمزارها بدون كشت مىرويد ، برگهايش به برگهاى قاقل 11 يا سوسن مىماند . ساقهاش دراز مىشود و بر سرش گلى سرخ متمايل به سياه [ پديدار مىشود ] كه در آن ، دانههاى سياه همانند تخمهاى پياز اما درشتتر از آنها به وجود مىآيد . ريشه شبيه انار است اما به رنگ سفيد و همانند پياز