[ شاعرى ] ديگر مىگويد :
نگاه كن به صورت شگفتانگيزى * كه گويى آغشته به شراب است ( ؟ )
به نظر كار دست حسابگرى خطاكار مىآيد * كه از ترس ، كرده پرهيز از خطايى [ تازه ]
[ شاعرى ] ديگر مىگويد :
سيماندود و بر آن لباس زراندود * عبير 21 شده برخوردش غرورآميز
جمع شده پراكنده شده گوييا * هزار گره بر چهرهاش برشمرى ( ؟ )
( 1 ) .
Citrus medica L .
و
Citrus limonum Risso
؛ سراپيون ، 46 ؛ ابو منصور ، 5 ؛ ابن سينا ، 37 ؛ غافقى ، 11 ؛ ميمون ، 1 .
( 2 ) .
III , Low , atrug
، 279 .
( 3 ) . ظاهرا « بادرنكى » درج شده در فرهنگ اننكوف ( ص 102 ) از همين « بادرنگ » فارسى است .
( 4 ) . القثاء ، نك . شمارهء 815 .
( 5 ) . القثد ، فرهنگها آن را همچون « قثاء گرد » توضيح مىدهند .
Lane
، 2487 ؛ بيرونى در شمارهء 379 مىگويد كه قثد يكى از نامهاى عربى خيار است .
( 6 ) . يعنى ترنج .
( 7 ) . در قرآن كريم ( سورهء 12 ، آيهء 31 ) : و اعتدت لهنّ متّكاء « و آماده كرد برايشان متكايى » . اما برخىها مىخوانند و اعتدت لهنّ متكا ( لسان العرب ،
X
، 485 ؛ تاج العروس ،
VII
، 175 ) « و آماده كرد برايشان اترجها » . [ سعدى چه شيرين گفته است :
گرش ببينى و دست از ترنج نشناسى * روا بود كه ملامت كنى زليخا را
] ( 8 ) . التفاح المائى - « سيب آبى » ؛ نسخهء فارسى : اهل يونان او را « تفاح مائى » گويند يعنى سيب آبى . در اينجا اشتباهى روى داده و بايد « التفاح الماهى » باشد كه با - « سيب مديا » مطابقت دارد ( ميمون ،
I
، يادداشت 1 ؛ ديوسكوريد ،
I
، 127 : ميديقا ) زيرا نام مديا با واژهء ماه نقل شده است ، غافقى ، 113 ؛ الجماهر ، 468 ، يادداشت 3 ؛ نيز نك . شمارهء 216 .
( 9 ) . التفاح الارمنى ترجمهء مستقيم يونانى ، ميمون ، 233 در يادداشت ؛ ديوسكوريد ،
I
، 126 : ارمانيقا .
( 10 ) . نسخهء الف : المجلره ، بايد خواند المجدّرة ، زيرا اين واژه اندكى پايينتر به همين صورت تكرار مىشود ؛ در نسخهء پ نيز همينگونه نوشته شده است .