12 . أبهل 1
به رومى بروتانون و بروتون 2 ، به سريانى بروثا 3 ، به فارسى برس و ورس 4 است زيرا « باء » و « واو » در آن [ زبان از نظر تلفظ ] نزديكاند و جاى يكديگر را مىگيرند ؛ به هندى اوهير است و مىگويند هوه 5 . سپس دربارهء « هوه » گفته شده كه آن تخم كرچك است . نام عربى اين [ گياه ] عرعر 6 است كه همان گونه كه در فصلش گفته شده است ، از آن قطران به دست مىآيد . 7
برس را به زابلى « ورس غنده » 8 مىنامند كه به معناى « مهرهها ، گويچههاى ورس » است و آن به رنگ سرخ مايل به سياه و گرد است به اندازهء ميوهء سدر 9 و خيلى شبيه زعرور [ زالزالك وحشى ] ، بوى تندى دارد ، پوستش شبيه آلو و [ پوشيده از ] برآمدگىهايى است مانند آنچه روى مازو و ميوهء سرو وجود دارد . هريك از آنها سه هستهء چسبيده [ به يكديگر ] دارد كه يك [ هستهء تمام ] به نظر مىآيد . مزهء آنها به مزهء ميوهء درخت سقز نزديك است .
جالينوس مىگويد : جانشين [ ورس ] در معجونها 10 دوچندان دارچين است .
رازى مىگويد : جانشين آن براى جارى ساختن خون حيض و فساد جنين ، به وزن برابر از دارچين سيلانى و همان اندازه از ميوهء سرو است .
( 1 ) .
Juniperus sabina L
، سراپيون ، 2 ؛ ابو منصور ، 23 ؛ ابن سينا ، 10 ؛ غافقى ، 5 ؛ ميمون ، 22 ؛ عيسى ، 17 102 .
( 2 ) . نسخهء فارسى : برماتون ؛ يونانى
III , Low )
، 35 ) ؛ ديوسكوريد ،
I
، 80 : .
( 3 ) . قس .
III , Low
، 34 ، 38 .
( 4 ) . قس .
I , Vullers
، 219 ؛
II
، 1417 .
( 5 ) . « مخزن » 70 : اوهير و هوهير .
( 6 ) . اين معمولا به معناى
Juniperus communis L .
است ؛ عيسى ، 13 102 .
( 7 ) . نك . شمارهء 849 .
( 8 ) . ورس غنده .
( 9 ) . النبقة نك . شمارهء 528 .
( 10 ) . المعجونات .