13 . اترج و اترنج 1
عوام به ويژه نيشاپورىها ترنج مىگويند و آن به سريانى - اطروكا 2 ، به فارسى - بادرنگ 3 است . كسى كه قثاء 4 را به فارسى خيار مىنامد ، قثد 5 را در قياس با ترنج ، خيار بادرنگ مىگويد به سبب آنكه كوتاه و فشرده است .
حمزهء اصفهانى مىگويد : اين وادرنگ است به معناى « نابود مباد اين رنگ » و بادرنگ يعنى « پايدار باد اين رنگ » . در برخى از نواحى اهواز آن را ترنگ مىنامند كه صورت عربى 6 ، برخاسته از آن است .
ابو حنيفه مىگويد : متك اترج است . برخىها اين كلام را [ در قرآن كريم ] چنين خواندهاند : « و آماده كرد برايشان متك 7 » و گفتهاند كه اين - اترج است .
جالينوس مىگويد : يونانيان [ اترج ] را به « سيب مديا » 8 تعريف مىكنند همچنانكه زردآلو را به « سيب ارمنى » 9 تعريف مىكنند . اين تشبيهى دور و صفتى زشت است . اين [ ميوهها ] از نظر شكل به يكديگر نزديك نيستند و به همين جهت آنها را از روى محل پيدايش آنها تمييز مىدهند .
در مصر [ نوعى اترج ] يافت مىشود كه همانند خربزه به برشها تقسيم شده و خط بريدگى سبز رنگ است . در توصيف بزرگىاش مبالغه مىكنند بهويژه جاحظ . حتى ادعا مىكنند كه اگر [ چنين اترجى ] بين دو همصحبت قرار گيرد آنها را از يكديگر پوشيده مىدارد . نيز در توصيف [ اترج ] كه در سرزمين زنج ديده مىشود ، غلو مىكنند :
مىگويند كه گاهى نيمهاى [ از ميوه ] را خالى مىكنند و دو نفر با آن همچون قايق [ از رودخانه ] مىگذرند .
ابو الحسن عامرى مىگويد : هم [ اترج ] مجدّر 10 و هم [ اترج ] صاف 11 هر دو بر يك درخت است ، ميوهء مجدّر گوشت ترش دارد و ميوهء صاف گوشت شيرين .
لكن آزمايش درستى اين [ ادعا ] را نمىرساند . همهء اترجهايى كه از تبرستان مىآورند مجدّر است با ناهموارىها و آنها كه در جرجان است صاف و ضخيم ، و گوشت هر دو آنها نيز ترش است . بين اترجهاى درشت تبرستانى گاهى چنان اترجى ديده مىشود كه اترج ديگرى در درون خود دارد . وانگهى گوشت آنها متفاوت است :
يكى شيرين است و ديگرى ترش ، اما به ياد ندارم كدام يك از آنها شيرين است . گوشت شيرين ، بيشتر در اترجهاى هند است . آنها نارنج را جنبيرى 12 مىنامند . آنها را درختان [ اترجى است كه گوشت ميوه ] شان شيرين است و باوجود اين [ اترج ] ترش بيشتر يافت