10 . ابن عرس 1
- راسو
[ ابن عرس ] معروف است و به يونانى موغالى 2 [ ناميده مىشود ] . از صفرايش استفاده مىكنند .
پولس در ابدال 3 مىگويد : صفراى ميمون ( 4 ) جانشين [ صفراى راسو ] و صفراى راسو جانشين صفراى افعى مىشود .
( 1 ) .
Mustelidae , Putorius vulgaris Briss
؛ غافقى ، 114 ؛
Lane
، 263 .
( 2 ) . . اما در فرهنگ يونان باستان به روسى ، ص 1112 به عنوان موش كور
( sorex araneus )
تعريف مىشود . ديگران مىپندارند كه اين موش صحرايى است . غافقى ، ص 232 ، يادداشت 1 . ديوسكوريد ،
II
، 26 راسو را به نام توصيف مىكند . ابن بيطار ، تفسير ( 12 ب ) : موغالى - ابن عرس است .
( 3 ) . الابدال . يوحنا بن ماسويه نيز اثرى مشابه دارد . نك . شمارهء 37 .
11 . شجرهء ابراهيم 1
( پنج انگشت ) 2
مىگويند كه [ شجرهء ابراهيم ] در نواحى بابل مىرويد و بزرگ مىشود . برگهايش پرشمار و گلهايش زرد خوشبوست كه « برم » 3 ناميده مىشود . ساكنان سورا [ گلهايش ] را مىبويند و با اين كار ، خير و بركت مىطلبند . 4
( 1 ) . نسخهء الف . افزودن واژهء « شجره » به خود عنوان ، ترتيب الفبايى را تا اندازهاى برهم زده است .
( 2 ) . اين تشخيص را به دلايل زير انجام دادهايم : 1 . در ميمون ، 308 گفته شده است كه « شجرهء ابراهيم » نام ديگر « پنج انگشت » -
Vitex agnus castus L .
است ، نك . شمارهء 181 . 2 . در ابن بيطار ، تفسير ( 7 ب - 8 الف ) گفته شده است كه اغنس ( در دستنويس اشتباها « اغيس » نوشته شده ) « شجرهء ابراهيم » است ، و ديوسكوريد ،
I
، 110 همان .
Vitex agnus castus L
است ، ميمون ، 308 ؛ اننكوف ، 383 . 3 . « شجرهء ابراهيم » ظاهرا ترجمهء مستقيم يونانى -
Vitex agnus castus L .
است ،
III , Low
، 493 .
( 3 ) . البرم قس .
I , Dozy
، 77 .
( 4 ) . « شجرهء ابراهيم » ، « در قديم نماد بىگناهى و پاكدامنى بود » . اننكوف ، 383 . قس . با گفتهء بيرونى در شمارهء 181 .