* جعدى كه شراب را توصيف مىكند ، مىگويد « 67 » :
در آن فكندهاند دو فلج مشك دارين * و يك فلج فلفل سوزان « 68 »
فلج « 69 » - مقياس حجم - معرّب [ واژهء ] سريانى فالگا يعنى « تقسيمكننده » است و كرالفالج « 70 » در سواد « 71 » نيز از همينجاست .
ملوان و دريانورد را نيز « دارى » گويند نه ازآنرو كه مىگويند از جزيرهاى به اين نام مىآيد ، بلكه ازآنرو كه سوار بر كشتى همراه صاحب مواد خوشبو وارد مىشود .
عجاج مىگويد :
قرقور « 72 » از درخت ساج « 73 » است ، ساج آن اندود شده « 74 » . . . * بر عرشهاش « 75 » ايستاده دارى [ ملوان ]
اما گفتهء برخى از لغتشناسان « 76 » كه « صيدنانى » حيوانى است كوچك و دراز كه پاهايش را از جهت بسيارى و تفاوت در درازى و كوتاهى تقريبا نتوان شمارش كرد ، و اين كه داروشناسى [ صيدلانى ] را ازآنرو به آن تشبيه كردهاند كه آن را بسى داروها و كيسهها و ظرفهاى گوناگون است ، ياوه محض است . از قرار معلوم ، « دخال الاذان » « 77 » را در نظر دارند كه گاهى به « چهل و چهار [ پا ] » و گاهى به « هفتاد و هفت [ پا ] » مشهور
( 67 ) . در حواشى نسخهء الف نوشته شده است .
Vorwort
و نسخهء پ : قال النابغة الجعدى فى خمر يصفها ، لسان العرب ،
IV
، 299 : قال الجعدى .
( 68 ) . فلفل ضرم نك . شمارهء 789 .
( 69 ) . الفلج تقريبا برابر است با 155 ليتر ، قس .
Lane
، 2437 .
( 70 ) . الكرالفالج « نيم كرّ » ؛ كر حدود 311 ليتر است ؛
Lane
، 2437 .
( 71 ) . السواد - بخش كشاورزى عراق ، ناحيهاى بين بصره و كوفه .
Lane
، 1462 .
( 72 ) . قرقور از يونانى ؛
II , Dozy
، 335 . در فرهنگهاى عرب گفته مىشود كه « قرقور » كشتى بزرگ يا دراز است . لسان العرب ،
V
، 90 . يونانيان اين نام را به كشتى سبك قبرسى دادهاند .
( 73 ) . ساج نك . شمارهء 520 .
( 74 ) . مصراع دوم حذف شده در اينجا : بالقير و الضبات زنبرى « باقير ، دستگيرهها ضخيم است » ، در
Vorwort
( متن عربى ، ص 7 ) از ديوان العجاج آورده شده است .
( 75 ) . من جلاله ،
Vorwort
، 32 : « بادبانش را دارى كشيده » .
( 76 ) . نسخهء فارسى : « ثعلب روايت مىكند از ابن الاعرابى » .
( 77 ) . دخال الآذان قس . شمارهء 151 ، يادداشت 8 .