[ آتش ] كه خاموش شد ، گذارند * در آن مندل مرطوب را
چنين است وضع نامگذارى كالاها و كسانى كه آنها را وارد مىكنند . و اما پيدايش [ واژهء ] « صيدنانى » از « صندل » - كه علت تبديل آن به « صندلانى » نيز هست - درستتر است . احتمال مىرود كه رغبت پارسيان به درخت صندل به رغبت هنديان نزديك بوده است و كسانى هم كه آن را براى فروش مىآوردند « 83 » « چندنانى » نام گرفتهاند . سپس به تعريب اين [ واژه ] دست زدند ؛ زيرا عربها براى آن نام يا نسبت « 84 » يا لقب ديگرى نداشتند . ظاهرا عربها علاقهاى به درخت صندل نداشتند . سپس آنها اين نام معرب را از كسانى كه با مواد معطر سروكار داشتند به آنها كه با داروها سروكار داشتند منتقل كردند ؛ زيرا [ درخت صندل ] در نزد عربها از جملهء مواد معطر نبود و آنها تقريبا عطار را از طبيب « 85 » تمييز نمىدادند و به سبب كمى آموختهها و اطلاع اندك در علم و دانش هر دو را برابر مىشمردند .
[ شاعر ] مىگويد :
زن مىرود به نزد عطّار [ فروشندهء مواد معطر ] تا جوانى خويش بازيابد * اما عرّاف [ طبيب ] آنچه را كه زمانه خراب كرده اصلاح نمىكند « 86 »
عرّاف يمامه « 87 » از همينجاست ، زيرا عرّاف روغنهاى معطر عطّاران را براى درمان و
( 83 ) . نسخههاى الف ، ب ، پ و
Vorwort
: جلّابه كه بايد جلّابه خواند .
( 84 ) . نسبة - صفت نسبى .
( 85 ) . النطاسى .
( 86 ) . نسخهء فارسى بيت پيشين را نيز مىآورد :
عجور ترجّى ان تكون فتية * قد لحب الجنبان و إحدودب الظهر
تروح إلى العطار تبغى شبابها * و هل يصلح العطار ما افسد الدهر
پيرزن مىخواهد جوان شود * پهلوها لاغر و پشت خم شده
نزد عطار رفته تا جوانى خويش بازيابد * مگر عطار آنچه را كه زمانه خراب كرده اصلاح مىكند
اين اشعار نزد جاحظ نيز ديده مىشود .
Kraus OLZ
، ص 540 .
( 87 ) . عراف اليمامة ، عراف - پيشگو ، طبيب .
Lane
، 2016 ، لسان العرب ،
IX
، 237 .