گويى كيسهء مشك است كه مهرش شكسته * مشك شرابى تند بوى دارين
عجاج كنام آهو را چنين توصيف مىكند :
زيستگاه عطّاران با عطرها * بخورها ، مشك و كافور « 62 »
او [ واژهء ] « عطّاران » را به عنوان اضافه به [ واژهء ] دارين مىآورد و اين بهمعناى آن است كه سرگين اين آهو در كنامش همانند مواد خوشبوى عطّار در خانهاش است .
ابو نواس مىگويد :
شراب شفاف همچون چشم خروس است در آنها * بوى كيسه مشك دارين است در آنجا
* شاعر ديگرى مىگويد « 63 » :
شب را به سر برديم گويى در پناه كاروان « 64 » ، * [ كاروان ] مشك ، يا داريه و كيسههاى چرمىاش
ابن رومى گويد :
صندل كامبهايا « 65 » ، عنبر * و مشك با بوى تندش از دارين شما
شاعر ديگرى مىگويد :
بازرگان دارينى كه با كيسه مشك از راه رسد * مشك را كيسه بر تاركهاى خود ريختن آغاز كند « 66 »
( 62 ) . القفّور . اين بيت در لسان العرب ،
V
، 112 و
XII
، 616 آمده و اشاره شده است كه الغفور - الكافور .
اينجا در حواشى نسخهء الف افزودهاى است : « هنگامى كه شراب را رقيق مىكنند ، مىگويند « شراب را كشتن » ؛ هنگامى كه مشك را مخلوط مىكنند ، مىگويند « [ مشك را ] از نو پختن » ؛ كافور آن [ مشك ؟ ] است كه با چيزى ديگر قاطى نكنند و خالص نگه دارند » .
* ( 63 ) . در حواشى نسخهء الف نوشته شده است .
( 64 ) . لطيمة .
( 65 ) . نسخهء الف : نعال كنبايت . كامبهايا - بندر بازرگانى در خليج كامبهايا . قس . ماللهند ، 204 .
Vorwort
، 31 ( متن عربى ، ص 6 ) : نعال كنباية ،
II , Dozy
، 491 : النعال الكنباتيّة .
( 66 ) . نسخهء الف : فى مفارقه ، نسخههاى ب و پ و
Vorwort
: فى مفارقهم ، لسان العرب ،
IV
، 299 : فى مفارقها .