تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الصيدنة في الطب ( داروشناسى در پزشكى ) ( فارسى ) — صفحة 155

مساهمون:

ص١٥٥
معرب « چندنانى » « 43 » است ، مردود نمىشمرم زيرا شيفتگى هندوان به « درخت صندل » « 44 » بيش از شيفتگى آنان به ديگر دودهاى معطر و مواد خوش‌بوست و آنها آن را « چندن » و « چندل » « 45 » مىنامند . بازرگانانى كه از سرزمين‌هاى دور و از جزيره‌هاى دوردست و كناره‌هاى دريا كالا حمل و نقل مىكنند ، يا از روى كالايى كه دادوستد مىكنند ، ناميده مىشوند ، يا از روى نام محلى « 46 » كه اين [ كالاها ] را از آنجا حمل مىكنند يا از روى سمت راه‌هايى كه از آنها مىگذرند يا از روى لنگرگاه‌هايى كه در كنارش پهلو مىگيرند . مثلا عنبرى « 47 » مىگويند آن را كه عنبر مىفروشد ، مشكى « 48 » - آنكه مشك مىفروشد ، شلاهطى « 49 » و شحرى « 50 » - بازرگان عنبر است ، هندى و تبتى « 51 » ، آنكه مشك دادوستد مىكند ، مشرقى و مغربى « 52 » مىگويند هنگامى كه [ بازرگان ] از اين سمت‌ها مىگذرد . و چنين است خطى « 53 » - [ نوعى ] نيزه كه آن را [ از روى نام ] روستاهاى واقع بين صحار « 54 » در سرزمين عمان و خاك شحر ، ناميده‌اند زيرا آنها لنگرگاه‌هايىاند كه به شكل خط در كنار دريا كشيده شده‌اند . دارين « 55 » نيز در گذشته بندر بارانداز كشتىهاى حامل عطر و مواد خوش‌بو بود . سپس - صورت براى واژه صرارة نمىتوان معناى مناسب يافت . نك .
Vorwort
، 28 ، يادداشت 11 . ( 43 ) . جندنانى . ( 44 ) . الصندل ، نك . شمارهء 647 . ( 45 ) . جندن و جندل قس .
Platts
، 444 و
Dutt
، 225 . ( 46 ) . المعادن . ( 47 ) . العنبرى ، دربارهء عنبر نك . شمارهء 730 . ( 48 ) . المسكى ، دربارهء مشك نك . شمارهء 992 . ( 49 ) . الشلاهطى . شلاهط - درياى اندمان ؛ منابع عربى ،
I
، 387 ؛
Vorwort
، 29 ، يادداشت 2 ؛ يا نام يكى از جزيره‌هاى « مجمع الجزاير مالزى » .
Picture
، 131 ، يادداشت 5 . ( 50 ) . الشحرى . « شحر » - شهرى در كرانهء جنوبى شبه جزيرهء عربستان ؛ منابع عربى ،
II
، 432 . ( 51 ) . الهندى و التبتى . ( 52 ) . المشرقى و المغربى . ( 53 ) . الخطى . خط - كرانهء جنوب شرقى عربستان ، غرب عمان .
Vorwort
، 29 ، يادداشت 5 . ( 54 ) . صحار - شهركى در كرانهء درياى عمان .
Vorwort
، 29 ، يادداشت 6 ؛ منابع عربى ،
II
، 425 . ( 55 ) . دارين - لنگرگاهى در بحرين ، در كرانهء غربى خليج فارس .
Lane
، 931 ؛
Vorwort
، 29 ، يادداشت 7 .