تخطي إلى المحتوى الرئيسي

جامع المسائل ( فارسي ) — صفحة 96

مساهمون:

ص٩٦
به شهادت مناسبت اوّلى با مجلس اهل فسوق و عصيان ، بخلاف دومى ، چنانچه مستفاد از مثل « ليست بالتي يدخل عليها الرجال » است ؛ پس با احراز اتحاد در ملاك مذكور ، محرّم ، و بدون آن محكوم به حلَّيت است ؛ و منقول از جمعى از اعاظم متأخرين ، عمل به وجه دوم است ، و از جماعتى ، عمل به وجه اول ، و الله العالم ؛ و احوط اقتصار بر قرائت با صوت حَسَن و ذكر غير بالغ به حدّ اطراب شأنى است .

حداء

و حداء كه صوت شعرى مهيّج حيوانات مركوبه است براى سرعت سير با راحتى جائز است ، براى خروج موضوعى يا حكمى از تحريم غناء براى قائل و مستمع ؛ و ممكن است اختلاف آن با محرّم ( با اشتراك در اطراب شأنى ) براى قائل ، در غايت شهوتيّه در محرّم باشد ، نه در آن كه ناشى از اغراض صحيحهء عقلائيه است ، مثل اختلاف محرّم با غناء در تلاوت قرآن و نحو آن .

شِعر و موارد آن

و اشعار غير مشتمله بر غناء محرّم ، محكوم است خواندن آنها به حلَّيت ، اگر مشتمل بر محرّم مفادى نباشد ، مثل دروغ حرام يا هجاء غير مستحق از مؤمنين يا تشبيب و تفضيح زن معروفه مؤمنه غير محلَّله يا غلام يا ايذاء مؤمنين به هر نحو غير مشروع باشد ، بخلاف هجاء و ايذاء اعداء دين كه بر آن ، مفسده بر مؤمنين مترتّب نباشد . و آن چه محرّم نباشد از شعر ، مكروه است فى نفسه ؛ مگر آن كه با ضمائم ، كراهت آن زائل شود ، مثل اشتمال بر معارف حقه و مدح معصومين از انبياء و اوصياء ، بلكه علماء و اهل صلاح و ايمان و ذم مخالفين آنها ، چنانچه مستفاد [ است ] از مثل « إنّ من الشعر لحكمة » و مثل « نفث روح القدس على لسانك » و مثل امر به نَوح بر ائمه و به مثل « كما تنوحون » و تعليل در آيه شريفه * ( أَ لَمْ تَرَ أَنَّهُمْ فِي كُلِّ وادٍ يَهِيمُونَ وَأَنَّهُمْ يَقُولُونَ ما لا يَفْعَلُونَ ) * و استماع اشعار « دعبل » قدس سره و مثل او ؛ بلكه از واضحات اماميه در اين از ائمه ، محبوبيت مدح به شعر از ائمه عليهم السلام و رثاى آنها در مصائب ايشان