تخطي إلى المحتوى الرئيسي

جامع المسائل ( فارسي ) — صفحة 92

مساهمون:

ص٩٢
به كفر كه هيچ مناسبت با جواب ندارد ؛ و بعد از ملاحظه جواب با سؤال و معلوميت حال كفار و نصّاب نزد اهل ايمان به حدّى كه حاجت به سؤال ندارد ، معلوم مىشود مستفاد از جواب ، كه معرفت صلاح فى نفسه محال است در كفار و نصّاب با آن كه استثناء در كفار مقبول است ، پس عمل به اطلاقات با ملاحظه خصوصيات متقدمه خالى از وجه نيست ، و الله العالم . قبول است شهادت دو ذمّى كه عادل در دين خودشان نزد اهل ايشان باشند ، در وصيت به مال ، در صورت عدم وجود عدول از اهل اسلام و ايمان به نحو متقدم ؛ و اظهر عدم اشتراط غربت موصى است در انفاذ وصيت مذكوره ؛ بلكه تعدّى با حفظ ضرورت مذكوره و عدم عدول مسلمين مؤمنين به سائر وصاياى سائغهء با شهادت اهل اسلام و ايمان ، خالى از وجه نيست ، چنانچه از مفهوم تعليل استنباط مىشود ؛ و همچنين ترجيح مسلمانهاى صادق و غير خائن ، در صورت عدم مقبول الشهاده از اهل اسلام و ايمان ، بر ذميَّين عادل در دين خودشان ، خالى از وجه نيست چنانچه محكىّ از « تذكره » است . و اظهر عدم رجحان مجهول العدالة از مسلمانها ، بر ذميَّين معلوم العدالة در دين خودشان است در صورت احتمال فسق مسلمان به كذب عمدى و خيانت عمديه و نحو آنها ، بلكه مقتضاى اطلاقات ، عكس است .

نحوهء اثبات ايمان شاهد

« ايمان » در شاهد ، ثابت مىشود : به معرفت حاكم ، و حكم او نافذ است با احتمال ايمان شهود مربوطين به حكم ؛ و به قيام بيّنهء عادله بر ايمان براى هر كه ترتيب اثر سائغ بر شهادت مىدهد ؛ و به اقرار شخص در صورت عدم رجوع به ادّعاى امر متوقف بر ايمان .

اطلاق قبول شهادت مؤمن

و شهادت مسلم مؤمن نافذ است بر همه اهل اديان و براى آنها ، بخلاف عكس حتى اهل ذمّه مگر در وصيت متقدمه در صورت عدم عدول مسلمين ؛ و شهادت اهل