دور نيست قبول شهادت آنها با بلوغ ده سالگى و صبىّ بودن طرفين ديگر شهادت تا موجب ديه باشد با اخذ به كلام اول در صورت اختلاف در كلام يك نفر و با نبودن بالغها براى شهادت مخصوصه .
و عدم تعدى از صبىّ به صبيّه ، موافق با اقتصار بر متيقن از مجتمع نصوص و فتاوى است و موافق با اصل است ؛ و بر فرض تعدّى ، آن تعدّدى كه در زنها معتبر است در دخترها نيز معتبر است .
شرط دوّم : كمال عقل
از اوصاف معتبره در ترتب حكم بر شهادت شاهد ، كمال عقل شاهد است ؛ پس شهادت مجنون معتبر نيست و كالعدم است ؛ و اعتبار آن عقلى است پس منحصر است به حال اداى شهادت ، و اعتبار به حال تحمل نيست ؛ و منحصر است به حال شهادت در حال جنون پس مجنون ادوارى ، شهادت او در حال افاقه معلومه ، معتبر است .
و ميزان ، علم و يقين به فعليت كمال عقل [ است ] براى كسى كه ترتيب اثر بر شهادت مىدهد ، حاكم يا غير او . و چون عدالت معتبرهء در شاهد ، اخص از « كمال عقل » است پس اعتبار « عدالت » مغنى از اعتبار « كمال » است ، چنانچه عقل كه دليل اعتبار است معيِّن آن است در نفس جنون ، نه در همه ملحقات به آن . و چون عقل ، دليل وحيد است در اين شرط پس هر چه به حكم جنون است ( در مقابل كمال ) همان حكم را دارد مثل حال كثير السهو و النسيان و الغفلة و الغلط و خارج از متعارف در تمييز در محسوسات يا حدسيات بحسب اختلاف در مشهودٌ به و شاهد .
شرط سوّم : اسلام
شرط سوم اسلام است ، و اعتبار آن قطعى است در غير صورت آتيه .
و اما اشتراط « ايمان » به معناى اخص ( يعنى اثنا عشرى بودن ) پس محل نقل اجماع از جمعى از متأخرين است ، و جماعتى اكتفاى در مستند به همين نقل بلكه به