طبيعى بهجاى مانده از ميراث اسلامى است .
ما و جنايتى نسبت به عزيزترين سرمايههاى امت در اين زمينه است . اين بىتوجهى چون لكهء ننگى بر پيشانى و همچون خارى در چشم خواهد بود كه قدرت بينايى را مكدر و چهره را مشوه و ما را از خير بزرگى محروم خواهد كرد ؛ خيرى كه هيچ چيز جاى او را نمىگيرد و ديگر دسترسى بدان ممكن نخواهد بود ، چراكه بهزودى آثار دگرگونشده و بقاياى بهجاى مانده محو مىشود ، نه از آن آثار چيزى بهجاى مىماند و نه كسى هست كه از آنها چيزى بشناسد . اگر گفته شود كه بعضى از مردم اين اماكن را جايگاه موسمى براى عبادت قرار مىدهند در آنجا براى عبادت خدا شريك قائل مىشوند و دور آن طواف مىكنند يا به آن نخ مىبندند و قربانى مىكنند و نوشته در آن اماكن مىافكنند ؛ بايد پاسخ دهيم كه ما از اين امور راضى و با آن موافق نيستيم بلكه از آن نهى نموده و مردم را برحذر مىداريم و معتقديم كه با اين جهالتها بايد مبارزه كرد ، چراكه اين افراد ايمان به خدا داشته و اقرار به توحيد مىكنند و شهادت به يگانگى خدا مىدهند ؛ ولى در عمل دچار خطا شده و نسبت به راه درست آگاهى ندارند .
آنچه بر ما لازم است اين است كه ما آنها را آگاه و ارشاد نماييم و اين امور نبايد موجب بىتوجهى ما به اين مشاهد و از بين بردن و نابود كردن آنها شود و چنين دلايلى
مفاهيم يجب أن تصحح ( وهابيت بازنگرى از درون ) ( فارسى ) — صفحة 156
مساهمون: محمد بن علوي المالكي
ص١٥٦