قرن ، غفل
و از آنها « قَرَن » است ، كه زيادتى مخصوصى است در داخل رحم مانع از جماع يا از جماع به نحو متعارف .
و از آنها « عَفَل » است ، كه در اتحاد آن با قَرَن و تعدد آنها ، اختلاف است ، و در نتيجه و حكم اتحاد دارند ، و اظهر اتحاد است . و در صورتى خيار ثابت است كه قَرَن و عَفَل ، مانع از وطى يا از راحتى متعارف در آن باشد ، و گر نه خيار نيست بنا بر اظهر ، كه مجرد صدق اسم كافى نيست . و همچنين اگر دخول كرد با علم ، خيار ساقط است ؛ و اگر دخول سبب علم باشد ، اظهر ثبوت خيار است .
افضاء ، عمى ، عرج ، زمانت
و « افضاء » به تفسير سابق ، از موجبات تسلط بر فسخ است .
و « عمى » و « عرج » و « زمانت » كه مقدم بر عقد باشند ، به حدى كه عرفاً عيب شمرده شوند ، مثل اين كه اين دو مُقعِد و مانع از رفت و آمد باشند و محقّق باشند ، يا آن كه زمانت غير ظاهره به شهادت زنها ثابت شود در صورتى كه غير زنها مطلع بر آن نمىشوند بحسب عادت براى خفى بودن آن موجب تسلط بر فسخ مىباشند .
رتق
و « رَتَق » در صورت مغايرت با عَفَل ، مانند آن است در ايجاب خيار ، نظر به آن كه در اين تقدير ، مانع از وطى است ، نه موجب عسر وطى . و اگر براى شخص زوج ممكن باشد وطى ، نه براى متعارف ، اظهر عدم خيار است ؛ و اگر براى شخص ممتنع باشد نه براى متعارف ، خيار خالى از تأمل نيست ، و احتياج به طلاق محتمل است ؛ بخلاف صورتى كه ممكن نيست براى متعارف و ممكن است براى غير متعارف و زوج از متعارف باشد .
و عَوَر و زنا ، از زوجه يا مطلقاً ، اگر چه لاحق به عقد باشد ، موجب خيار نمىشوند ؛ و همچنين محدوديت به زنا ، موجب خيار نمىشود .