عزل نمايد يا ظنّ به انتفا داشته باشد يا زن را متّهَمه بداند . و حكم نفى ، در صورتى است كه معلوم نباشد آثم بودن شوهر و اين كه به مجرّد احتمال يا ظنّ نفى كرده ، و گر نه لغو است و منتفى نمىشود ولد به سبب آن .
عدم وجود طلاق در انقطاعى
6 - در عقد انقطاعى طلاق نيست ، بلكه به مجرّد انقضاى مدت ، بينونت حاصل مىشود بدون حاجت به سبب ديگر ؛ و همچنين با هبهء مدت ، جدائى مىشود ؛ و در عده ، رجوع جائز است و اثرى ندارد . و هبه طلاق نيست ، اگر چه عمل اختيارى بينونت آور است و به آن طلاق اطلاق شده است .
عدم حصول ايلاء و لعان در عقد منقطع و وقوع ظهار
و ايلاء با عقد انقطاعى محقّق نمىشود بنا بر اظهر مثل تحليل كه عقد محلل بايد دائم باشد بلكه فقط احكام يمين ثابت است .
و لعان هم با عقد انقطاعى محقّق نمىشود ، نه براى نفى ولد ، چنان كه گذشت و نه براى قذف .
و قول به عدم وقوع ظهار به آن ، مرجوح است ، و لذا واقع شدن ، منسوب به اكثر است .
عدم توارث بين زوجين در متعه
7 - توارث بين زوجين در متعه نيست بنا بر اظهر و مشهور ، چه آن كه شرط سقوط نمايند ، يا مطلق بگذارند . و اقرب در صورت شرطِ ثبوت ارث ، عدم ارث است ؛ و اگر شرط مقدار ارث كرد ، لازم مىشود وفاى به آن از ثلث ، مثل وصيت بنا بر احوط .
عدهء متعه
8 - بعد از سر آمدن مدّت منقطعه ، اگر چه با هبهء بقيّهء مدت باشد ، عده متعه ، براى غير شوهر ، از غير وفات شوهر ، در صورت دخول ، و عدم يأس ، « دو حيضهء كامله » است بنا بر اشهر و احوط ، چه آن كه آزاد باشد يا كنيز ؛ و اگر غير حائض و غير يائسه باشد ، عدهء او « چهل و پنج روز » است ؛ و اگر مستقيمة الحيض نباشد و در سن من تحيض بوده باشد ،