بيع آن . و در صورت صدور فعل از روى نسيان وصيت سابقه ، تأمل است ؛ و بطلان وصيت سابقه ، خالى از رجحان نيست ، در اين مورد و در هر صورتى كه وصيت در قصد ، معلَّق بر عدم لحوق منافى يا بر وجود صفتى است ، مثل تصرّفات مُتلِفه ، يا مغيِّرهء اسم ، مثل حنطهء موصى بها اگر دقيق شود ، يا دقيق موصى به اگر عجين بشود . و قرائن معينهء بقا يا عدم آن هم متّبع مىشود در خصوص موارد .
دلالت خلط بر بطلان وصيت و عدم آن
و در صورت خلط موصى به ، به مساوى و اجود و أردأ ، از جانب موصى ، پس اظهر عدم بطلان وصيت و عدم تحقق رجوع است در خلط به مساوى . و اما خلط به غير مساوى ، پس با معلوميّت عدم انتهاى امر به تنازع ، رجوع محقّق نمىشود ؛ و با معلوميّت انتهاى به آن ، اظهر رجوع است .
و همچنين در صورت قرينهء ديگر بر رجوع يا عدم آن ، عمل به آن مىشود . و در صورت مشكوك بودنِ حال ، باقى و مستصحبْ وصيت است ، و لازمِ بقاى وصيتْ تحقق شركت به نسبت قيمت هر كدام از ممتزجين است به قيمت مجموع .
و در صورت وقوع خلط با فعل غير مربوط به موصى ، بقاى وصيت و تحقق شركتْ اظهر است . و در صورت وقوع خلط از موصى بدون اختيار يا با نسيان وصيت ، اظهر بقاى وصيت است ، مگر در صورت معلوميّت يا معرضيّت امر اختلاط مخصوص ، به تنازع .
اخذ به قرينه در تشخيص به بقاى وصيت و عدم آن
و همچنين با قرينه ، تشخيص بقاى وصيت يا عدم آن ، يا استصحاب مىشود با عدم احراز هيچ كدام ، اگر وصيت به نانى نمود پس آن را ريز ريز كرد . و حكم كلَّى ندارد در كشف رجوع يا عدم آن .