وصيّت به كنيز و حمل او و فوت موصى له قبل از قبول
اگر شخصى كنيز خود و حمل او را وصيت كرد براى زوج او يا براى شخصى ديگر ، پس موصى له وفات نمود قبل از قبول ، وارث موصى له حق تملك به قبول را دارد ؛ پس با قبول ، وارث ولد و والده او مىشود . و ولد منعتق بر موصى له نمىشود ، به واسطهء عدم تملك در حيات . و ولد وارثِ مال پدر نمىشود ، به واسطهء رقيّت ، مگر در صورت انعتاق او بر ورثه كه جماعتى باشند ، كه در اين تقدير كه منعتق قبل از قسمت مىشود ، شريك با سائر ورثه در سائر اموال پدر مىشود ؛ و وارث خود پدر نمىشود ، زيرا مملوك موصى له نبوده است .
مگر بنا بر كاشفيت قبول وارث از مالكيّت موصى له بعد از موت موصى ، كه ولد منعتق بر موصى له مىشود ، وارث مادر هم مىشود و منعتقه بر ولد مىشود .
و اگر موصى له در فرض مسأله ، وارث خاصى نداشته باشد ، وصى تصدّق مىنمايد ، و احوط استيذان از حاكم شرع در غيبت است . و اگر وارث خاص موجود باشد و متمكن از ايصال به او نباشند ( اگر چه به امانت نگاه داشتن باشد ) تصدق مىنمايند ، مثل تصدق به مال غائب غير ممكن الايصال يا مجهول المالك .
عدم جواز وصيت به صرف مال در معصيت
جائز نيست وصيت به صرف مال در معصيت ، و صحيح نيست در خصوصيت . و اگر فهمِ تعددِ مطلوب شد ، دور نيست صحّت وصيت در سائر قربتها و امور برّيّه ، مثل صورت تعذر عمل يا نسيان خصوصيت موصى به . و در صورت عدم فهم تعدد مطلوب به وصيت ، اصل وصيت باطل مىشود و داخل در ميراث مىشود .
پس وصيت به مالى براى كنائس نصارى و بِيَع يهود ( يعنى معابد خاصهء ايشان ) و كتب خاصه آنها كه تورات يا انجيل باشد ، به نحوى كه مشتمل باشد موصى به بر باطل آنها يا براى اعانت ظالم در ظلم او يا فاسق در فسق او ، باطل است ، چنان كه فعل اين امور در حال حيات براى موصى جائز نيست . اگر چه در مواردى مثل تأليف قلوب كفّار در حال