حيات ، يا وصيت به صرف مال در آن ، بنا بر جواز آن باشد .
و وصيت يهود مثلًا براى بِيَع خودشان ، اقرار مىشود و حكم به صحت ظاهريّه مىشود در صورت ارجاع به حكام مسلمين .
جواز رجوع در وصيت تمليكيّه حتى بعد از قبول موصى له
وصيت تمليكيه ، جائز است از طرف موصى و مىتواند رجوع نمايد از آن ، اگر چه بعد از قبول موصى له در زمان حيات موصى باشد .
و از طرف موصى له جائز است در حال حيات موصى اگر چه بعد از قبول باشد . و همچنين بعد از وفات موصى و قبل از قبول موصى له ، و بعد از قبول او و قبل از قبض موصى له بنا بر اعتبار قبض در تملك او ، اگر چه اظهر عدم اعتبار است .
الفاظ رجوع از وصيت
و رجوع از وصيت محقّق مىشود به ذكر الفاظ صريحه يا ظاهره در رجوع ، مانند « رجعتُ » و « فسخت » و نحو اينها ، مثل اين كه بگويد : « ميراث است از من » يعنى موصى به ، يا آن كه بگويد : « حرام است بر موصى له » با التفات به وصيت ، يا آن كه وصيت نمايد همان عين موصى به را براى ديگرى با التفات به وصيّت سابقه مگر با قرينه بر اراده تشريك . و در صورت صدور وصيت ثانيه با فراموشى وصيت اولى ، تأمل است ، از جهت عدم قصد رجوع و عدم واقعيت ابتدائيت مقصوده .
تعقّب وصيّت به چيزى به وصيّت به آن يا غير آن
و اگر وصيت به الْف نمايد بعد از وصيت به الْف ، حمل بر تأكيد ( مگر با قرينهء ارادهء مغايرت ) خالى از رجحان نيست . و همچنين اگر وصيت به الْفَين نمايد بعد از وصيت به الْف ، كه حمل بر الْفَين ، يعنى تأكيد در الْف مىشود .
تحقق رجوع از وصيّت به فعل منافى
و محقّق مىشود رجوع از وصيت ، با فعل منافى با آن ، مثل بيع موصى به يا وصيت به