اماتهء خود . و در صورت عدم تعقّب آن به موت ، تأمل است ، احتياط در تجديد ايصاء است بعد از عافيت از آن سبب . و در صورت عدم تجديد ، احتياط مناسب ترك نشود .
و همچنين اختصاص به عصيان در ايجاد سبب و عدم لحوق فعل صبىّ بعد از ده سالگى و قبل از تكليف ، با وصيت بعد از تكليف ، محل تأمل است ، بلكه رجحان لحوق بىوجه نيست . و همچنين اگر عمل را قبل از سن ده سالگى انجام داد و وصيت بعد از اين سن واقع شد ، عدم نفوذْ اقرب است .
تعقّب وصيّت غير نافذه به اجازهء ورثه
اگر وصيت غير نافذه متعقّب به اجازه ورثه شد ، اقرب نفوذ است ؛ پس وصيت بعد از اين عمل در ثلث ، به حكم وصيت قبل از اين عمل است در زائد بر ثلث .
اظهر عدم لحوق منجزاتْ به وصايا در اين منعِ مخصوصِ مستثنى از قواعد عامه است .
ولايت پدر و جدّ پدرى در اثبات ولايت بعد از موت
اب و جدّ ابى كه ولايت بر اطفال خودشان دارند مىتوانند ( در صورتى كه ولىّ منحصر است در يكى ) به وصايت ، اثبات ولايت بر آنها بعد از موت خودشان ، براى شخصى بنمايند . و همچنين براى وصى خود مىتواند ولايت در ايصاء ولايت قرار بدهد . و غير اب و جدّ كه ولايت ندارند ، حق اثبات آن به وصايت ندارند .
و اما ولايت صنفيه مثل حاكم ، پس متعدى به غير به وصايت نمىشود اگر چه منحصر به واحد باشد .
ولايت بر طفل بعد از پدر و جدّ پدرى
و ولايت در صورت عدم وصايت از اب و جد ، حق حاكم است ؛ و پس از انعزال حاكم به موت و عدم حاكم ديگر ، براى عدول مؤمنين است .
عدم ولايت امّ بر صغير
و ولايت براى مادر صغيرها نيست ؛ پس وصايت ولايت شخصى بر آنها ، بىاثر است . و همچنين در ثلث مال خودش اگر وصيت كرد براى اطفال ، امر آن ثلث با ولىّ شرعى