و قبول وصيت به هر دالَّى بر رضا به مضمون ايجاب آن ، محقّق مىشود .
احوطيّت اعتبار قبول
و احوط اعتبار قبول است ( به نحو متقدّم ) در تحقق تمليك به وصيت ، اگر چه به غير معيّن مثل جنس ، يا جهت مثل مدرسه و مسجد و قنطره باشد ، اگر چه از ناظر با حاكم شرع باشد .
و اظهر كفايت اشاره و كتابت است در وصيت ، با قرينهء انشاى آن ، اگر چه متمكن از نطق باشد ؛ بلى عدم تمكَّن از نطق و معلوميّت آن غالباً قرينهء انشاى وصيت است . و اظهر تحقق عقديّت و احكام آن است با اينها در صورت تمكَّن با قرينهء انشا ، مثل صورت عجز معلوم كه از قرائن است .
فرقى بين وصيّت عهديّه و تمليكيّه
پس وصيت عهديه ايقاع است ؛ و وصيت تمليكيه ، متوسط است بين عقد و ايقاع . و ردّ مانع از تأثير و مبطل است . و تعقّب به قبول موصى له ، شرط تأثير از زمان موت بعد از ايجاب است .
عدم لزوم اتصال بين ايجاب و قبول
و كفايت مىكند قبول موصى له اگر چه قبل از وفات باشد ، به نحوى كه مثل ايجاب ، متعلق به ملكيت بعد از وفات باشد . و همچنين قبول بعد از وفات موصى كافى است . و اتصال قبول به ايجاب لازم نيست . بلكه اتصال قبول به وفات موصى معتبر نيست .
گونه هاى مختلف ردّ موصى له
و اگر ردّ موصى له وصيت را ، بعد از وفات و قبول و تحقق ملكيت واقع بشود ، مؤثر در زوال ملكيت نيست . و اگر بعد از موت و قبل از قبول واقع بشود ، مؤثر در بطلان وصيت است ، اگر چه بعد از قبض باشد در تقدير فرض قبض بدون قبول اگر چه فعلى باشد . و اگر ردّ بعد از قبول بعد از موت و قبل از قبض باشد اظهر عدم بطلان وصيت است ، مثل صورت موت و قبول و قبض قبل از ردّ .