فرمود : انصار چه گفتند ؟ عرضه داشتند : انصار گفتند : اميرى از ما و اميرى از شما باشد . آن حضرت فرمود :
چرا به گروه انصار اين گونه احتجاج نكرديد كه پيامبر صلّى اللّه عليه و آله وصيت فرمود كه به نيكوكار انصار نيكى شود ، و از بدكارشان چشمپوشى گردد ؟ به حضرت گفتند : در اين وصيت چه حجّتى بر انصار است ؟ فرمود : اگر حكومت از آنان بود پيامبر در حقّشان سفارش نمىكرد .
سپس فرمود : قريش چه گفتند ؟ عرضه داشتند : قريش استدلال كردند كه آنان شجرهء رسول صلّى اللّه عليه و آله هستند . فرمود : به درخت احتجاج كردند ، و ميوهء آن را ضايع نمودند !
66 - از سخنان آن حضرت است وقتى كه امارت مصر را به محمّد بن ابو بكر واگذاشت و مصر از دست او بيرون رفت ، و به شهادت رسيد
مىخواستم حكومت مصر را در اختيار هاشم بن عتبه قرار دهم ، اگر او را استاندار مصر مىكردم عرصه را براى دشمنان خالى نمىكرد ، و فرصتى به آنان نمىداد . البته سرزنشى بر محمّد بن ابو بكر نيست ، او محبوب من ، و پسر همسرم بود .
67 - از سخنان آن حضرت است در سرزنش اصحاب سستپيمانش
چه اندازه با شما مدارا كنم ، چنان كه با شترهاى كوهان كوفته مدارا مىشود ، و با لباسهاى پوسيده رفتار مىگردد ، كه از هر طرف دوخته مىشود از جانب ديگر پاره مىگردد ؟ !
هر وقت گروهى از سپاه شام به شما رو مىكند هر مردى از شما در خانهاش را مىبندد ، و چون سوسمار به لانه مىخزد و مانند كفتار به آشيانه پناه مىبرد .
به خدا قسم خوار و ذليل كسى است كه شما به ياريش برخيزيد . و آن كه به وسيلهء شما به سوى دشمن تير بيندازد با تير شكستهء بىپيكان تيراندازى كرده . سوگند به خدا شما در عرصههاى آرام فراوانيد ، ولى زير پرچمهاى جهاد اندك .