295 -
و آن حضرت فرمود : آن كه مرگش را به شتاب اراده كردهاند مهلت مىخواهد ، و آن را كه مهلت دادهاند با به تأخير انداختن مهلت ، تعلّل مىورزد .
296 -
و آن حضرت فرمود : مردم كسى را نگفتند « خوشا به حال او » مگر اينكه روزگار براى او روز بدى را پنهان كرد .
297 -
آن حضرت را از قدر پرسيدند ، فرمود : راهى است تاريك در آن نرويد ، دريايى است عميق واردش نشويد ، سرّى است خدايى براى كشف آن خود را به زحمت نيندازيد .
298 -
و آن حضرت فرمود : زمانى كه خداوند بندهاى را خوار كند دانش را از او منع نمايد .
299 -
و آن حضرت فرمود : مرا در گذشته برادرى خدايى بود ، كوچكى دنيا در نظرش او را در نظرم بزرگ مىنمود . از سلطهء شكمش آزاد بود ، آنچه نمىيافت آرزو نمىكرد ، و هرگاه مىيافت زياده روى نداشت . اكثر روزگارش را خاموش بود ، و اگر مىگفت بر گويندگان غالب مىشد ، و تشنگى پرسندگان را به زلال معرفت فرو مىنشاند . افتاده بود و او را ناتوان مىشمردند ، ولى به وقت جدّ و جهاد شير خشمگين و مار زهرآگين بود . تا نزد قاضى نمىآمد اقامهء حجّت نمىكرد .
احدى را به كارى كه در مثل آن عذر مىيافت ملامت نمىنمود تا عذرش را بشنود .
دردى را جز به وقت بهبوديش شكايت نمىكرد . چيزى را كه مىگفت انجام مىداد ، و آنچه را عمل نمىكرد نمىگفت . اگر در سخن بر او غالب مىشدند در سكوت مغلوب نمىشد ، و بر شنيدن حريصتر از گفتن بود . هرگاه دو برنامه پيش مىآمد دقت مىكرد كه كدام به هواى نفس نزديكتر است پس آن را مخالفت مىنمود . بر شما باد به اين اوصاف و ملازمت و رغبت به آنها ، پس اگر همهء آنها را قدرت نداريد بدانيد كه به دست آوردن اندك بهتر از ترك بسيار است .
300 -
و آن حضرت فرمود : اگر خداوند در برابر گناه ، تهديد به عذاب نكرده بود ، هر آينه واجب بود به خاطر شكر نعمتش نافرمانى نشود .