322 -
وقتى حضرت به جانب بصره آمد ، انس بن مالك را به سوى طلحه و زبير فرستاد تا سخنى را كه دربارهء آنان از پيامبر صلّى اللّه عليه و آله شنيده بود به يادشان آورد . انس از مأموريت سرباز زد و خدمت امام آمد و گفت : آن سخن را از ياد بردهام . فرمود :
اگر دروغ مىگويى خداوند تو را به سپيدى درخشانى دچار كند كه عمامه آن را نپوشاند .
يعنى بيمارى برص . انس چهرهاش به آن بيمارى مبتلا شد ، و بعد از آن كسى او را جز با نقاب نديد .
323 -
و آن حضرت فرمود : دلها را نشاطى و ملالى است ، اگر نشاط روى آورد آنها را به مستحبّات واداريد ، و اگر ملالت دست داد به برگزارى واجبات اكتفا كنيد .
324 -
و آن حضرت فرمود : خبر آنچه پيش از شما و بعد از شماست ، و نيز دستور زندگى شما در قرآن است .
325 -
و آن حضرت فرمود : سنگ را به همان جا كه از آن برآمده برگردانيد ، چرا كه شر را جز شرّ دفع نمىكند .
326 -
آن حضرت به دفتردارش عبيد اللّه بن ابى رافع فرمود : دواتت را ليقه بگذار ، زبانهء قلمت را دراز كن ، ميان سطرها را گشاد گير ، و حروف را نزديك هم قرار ده ، كه اين روش به زيبايى خط شايستهتر است .
327 -
و آن حضرت فرمود : من پيشواى مؤمنينم ، و ثروت پيشواى بدكاران .
يعنى اهل ايمان مرا پيروى مىكنند ، و بدكاران دنبال ثروتند ، چنان كه زنبوران از يعسوبشان كه پيشواى آنهاست پيروى مىنمايند .
328 -
بعضى از يهود گفتند : هنوز پيامبرتان را دفن نكرده بوديد كه دربارهاش دچار اختلاف شديد ! فرمود : ما نسبت به آنچه از او رسيده بود اختلاف كرديم نه دربارهء شخص او ، ولى شما هنوز پايتان از آب دريا خشك نشده بود كه به پيامبرتان گفتيد : براى ما از بت خدايى قرار داده چنان كه اينان را خدايانى است ، موسى گفت : شما مردمى نفهم هستيد » .