پسرم ! معلومت باد براى آخرت آفريده شدهاى نه براى دنيا ، و براى فنا نه براى بقا ، و براى مرگ نه براى حيات ، در منزلى هستى كه بايد از آن كوچ كنى ، و جايى كه از آن به جاى ديگر برسى ، و خلاصه در راه آخرتى ، و صيد مرگى كه گريزندهء از آن را نجات نيست ، و از دست خواهندهاش بيرون نرود ، و ناگزير او را بيابد .
از اينكه مرگ ، تو را به هنگام گناه دريابد - گناهى كه با خود مىگفتى از آن توبه مىكنم - بر حذر باش ، مرگى كه بين تو و توبهات مانع گردد ، و بدين صورت خود را به هلاكت انداخته باشى .
ياد مرگ
پسرم ! مرگ را و موقعيتى كه ناگهان در آن مىافتى ، و بعد از مرگ به آن مىرسى زياد به ياد آر ، تا وقتى مرگت برسد خود را مهيّا ، و دامن همّت به كمر زده باشى ، مباد كه مرگ از راه برسد و تو را مغلوب نمايد . از اينكه رغبت دنيا پرستان به دنيا ، و حرصشان بر متاع اندك آن تو را فريفته كند بر حذر باش ، كه خداوندت از اوضاع دنيا خبر داده ، و دنيا هم با احوالاتش تو را از زوال خود آگاه نموده ، و زشتيهايش را به تو نشان داده ، زيرا دنيا پرستان سگانى فرياد زننده ، و درندگانى شكار كننده هستند ، يكديگر را مىگزند ، زورمندش ضعيفش را مىخورد ، و بزرگش به كوچكش به قهر و غلبه حمله مىكند . گروهى از دنياداران چهار پايانى مهار شده ، و دستهاى حيوان رها شدهاند ، عقول خود را از دست داده ، و به راه نامعلوم قدم نهادهاند ، حيوانى چند كه در چراگاه آفت ، كه قدم در آنجا قرارى ندارد سر داده شدهاند ، نه چوپانى كه از آنان نگهدارى نمايد ، و نه چرانندهاى كه آنها را بچراند ، دنيا آنان را به راه كورى و ضلالت برده ، و ديدگانشان را از ديدن علائم هدايت فرو بسته ، در وادى حيرت دنيا سرگردان ، و در نعمتهايش غرق ، و آن را به عنوان ربّ انتخاب كردهاند ، از اين رو دنيا با آنان و آنان با دنيا به بازى پرداختهاند ، و آنچه را به دنبال آن است فراموش كردهاند .
اندازه در طلب
مهلت ده ، تاريكى بر طرف مىشود ، گويى كاروان به منزل رسيده ، اميد است آن كه بشتابد به كاروان برسد .