پسرم ! چون خود را سالخورده ديدم ، و قوايم را رو به سستى مشاهده كردم ، پيش از مرگ ، به وصيّتم به تو پيشدستى نمودم ، و در آن برنامههاى خوبى ثبت كردم از خوف اينكه نتوانم آنچه در خاطر دارم به تو برسانم ، يا نقصى در انديشهام يابم چنان كه در بدنم يافتهام ، يا پيش از وصيت من پارهاى از خواهشهاى نفسانى بر تو چيره شود يا آفتهاى دنيا به تو هجوم آورد ، در نتيجه رميده شوى و فرمان نبرى .
قطعا دل جوان همانند زمين خالى است ، هر بذرى در آن ريخته شود مىپذيرد . بنا بر اين پيش از آنكه دلت سخت شود ، و مغزت گرفتار گردد ، اقدام به ادب آموزى تو كردم ، تا با عزمى جدّى به امورت روى آورى ، امورى كه اهل تجربه مشقّت تجربه كردن آن را كشيدهاند ، و تو از زحمت طلب كفايت شده ، و از تجربهء دوباره آسوده گشتهاى ، و آنچه ما در صدد تجربهء آن بوديم به دست تو رسيده ، و قسمتى از آنچه بر ما پوشيده مانده براى تو روشن گرديده است .
پسرم ! اگر چه من به اندازهء مردمى كه پيش از من بودهاند عمر نكردهام ، ولى در كردارشان دقّت ، و در اخبارشان فكر نموده ، و در آثارشان سياحت كردهام ، تا جايى كه همانند يكى از آنان شدهام ، بلكه گويى از پى آنچه كه از وضع آنان به من رسيده عمرم را با اولين و آخرينشان گذرانيدهام ، زلال اعمالشان را از تيرگى ، و سود و زيان كردارشان را شناختم .
از اين رو از هر چيزى پاكيزه و خالصش را برايت انتخاب كردم ، و از ميان آن همه برنامه ، زيبايش را برايت برگزيدم ، و نامعلوم آن را از تو دور داشتم ، چون به امورت همانند پدرى مهربان عنايت داشتم ، و قصد ادب آموزى تو را در خاطر مىگذراندم ، مصلحت ديدم تو را با اين روش تربيت كنم ، چرا كه در عنفوان جوانى ، و در ابتداى زندگى هستى ، و تو را نيّتى سالم ، و باطنى پاك است .
رأيم بر اين شد كه ابتدا كتاب خدا و تأويلش را به تو بياموزم ، و قوانين و احكام اسلام و حلال و حرامش را به تو تعليم دهم ، و به غير آن توجّه ننمايم .
آنگاه ترسيدم كه آنچه از خواهشهاى نادرست و آراء ناحق و باطل مردم را دچار اختلاف نمود تا كار بر آنان اشتباه شد بر تو نيز اشتباه شود ، به همين خاطر واضح نمودن اين جهت هر چند مورد پسندم نبود پيش من بهتر است
نهج البلاغة ( فارسى ) — صفحة 266
مساهمون: خطب الإمام علي ( ع )
ص٢٦٦