تخطي إلى المحتوى الرئيسي

نهج البلاغة ( فارسى ) — صفحة 264

مساهمون:

ص٢٦٤

31 - از وصيت‌هاى آن حضرت است به حضرت مجتبى عليه السّلام ( يا محمّد حنفيّه ) كه در سرزمين حاضرين به هنگام بازگشت از صفّين نوشته

از پدرى فانى ، پذيرندهء سختىهاى زمان ، عمر پشت سر گذاشته ، تسليم به روزگار ، نكوهش كنندهء دنيا ، ساكن سراى اموات ، سفر كنندهء از آن در فردا ، به فرزند آرزومند به آنچه به دست نمىآيد ، سالك راه تباه‌شدگان ، هدف امراض ، گروگان ايّام ، نشانهء تيرهاى مصائب ، بندهء دنيا . تاجر غرور ، مديون مرگ ، اسير مردن ، همراه غصّه‌ها ، همنشين اندوهها ، هدف آسيبها ، زمين خوردهء شهوات ، و جانشين مردگان . اما بعد ، آنچه بر من معلوم شد از روى گرداندن دنيا از من ، و سركشى روزگار بر من ، و روى آوردن آخرت به من ، مرا از توجّه به غير خود و كوشش براى آنچه از من باقى مىماند و مرا سودى ندارد باز مىدارد ، جز آنكه چون از تمام انديشه‌ها جز انديشهء نسبت به خود به يك سو شدم ، و رأيم مرا تصديق كرد ، و از هواى نفسم باز گرداند ، و حقيقت كار برايم روشن شد ، اين كار مرا به كوششى جدّى واداشت كه در آن بازيگرى نيست ، و به صدقى كه دروغ را به آن راهى نمىباشد . من تو را پاره‌اى از خود ، بلكه تمام وجود خود يافتم ، چنان كه اگر رنجى به تو رسد به من رسيده ، و اگر مرگت رسد مرگ من رسيده ، روى اين حساب ، كار تو مرا مانند كار خودم به فكر و چاره انديشى واداشته ، به همين خاطر اين نامه را براى تو نوشتم تا براى تو پشتوانه‌اى باشد خواه من زنده باشم يا مرده .