تخطي إلى المحتوى الرئيسي

نهج البلاغة ( فارسى ) — صفحة 239

مساهمون:

ص٢٣٩
و اگر نه اين است كه ما را به صبر امر ، و از جزع نهى فرموده‌اى ، هر آينه تا خشك شدن اشك چشم بر تو مىگريستيم ، و اين درد براى ما بىدرمان مىماند ، و حزن و اندوهمان هميشگى بود ، ولى اين همه در مصيبت تو كم است ، اما برگرداندن مرگ و دفع آن از كسى مقدور نيست ، پدر و مادرم فدايت ، ما را نزد پروردگارت به ياد آر ، و در خاطر خود نگاه‌دار .

232 - از سخنان آن حضرت است در اين سخن وضع خود را پس از هجرت پيامبر صلّى اللّه عليه و آله و ملحق شدن به آن حضرت بيان مىكند .

خود را در مسيرى قرار دادم كه رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله رفته بود ، همه جا گام به ياد او مىنهادم تا به منطقهء عرج رسيدم . [ اين سخن از يك كلام طولانى گرفته شده . ] كلام آن حضرت : « فأطَا ذِكرَه » سخنى است در نهايت اختصار و فصاحت . منظور حضرت اين است كه من از ابتداى بيرون شدنم از مكه تا رسيدن به منطقهء عرج از آن حضرت صلّى اللّه عليه و آله خبر مىگرفتم . و از آن معنى با اين كنايهء شگفت ياد كرده است .

233 - از خطبه‌هاى آن حضرت است در تشويق به عمل

اكنون كه در عرصه‌گاه حيات هستيد عمل كنيد ، تا پرونده‌ها گشوده ، و راه توبه باز ، و روى گردان از حق به حق دعوت مىشود ، و عاصى را اميد مىدهند ، پيش از آنكه چراغ عمل خاموش گردد ، و مهلت از دست برود ، و مدّت عمر سر آيد ، و راه توبه بسته شود ، و فرشتگان ( نامه‌ها را بسته ) به آسمان روند . انسان بايد از همهء قدرت خود براى خود ، و از حيات براى مرگ ، و از امور فانى براى حيات باقى ، و از آنچه از دست مىرود براى جاى ابدى توشه برگيرد . چنين كس شخصى است كه از خدا ترسيد در صورتى كه تا رسيدن اجل فرصتش داده‌اند ، و تا انجام عمل مهلت در اختيارش گذاشته‌اند . او مردى است كه نفس را دهنه بند زده ، و مهارش را در اختيار خود دارد ، نفس را با آن دهنه بند از آنچه خدا نهى فرموده باز داشته ، و به مهار آن خود را به سوى بندگى حق مىبرد .