حضرت فرمود :
به خدا قسم از چنين پيشامدى بر او مىترسيدم . سپس ادامه داد : اندرزهاى رسا با اهلش اين گونه معامله مىكند !
يكى از حاضران فضول به حضرت گفت : خودت چه حالى دارى ؟ فرمود :
واى بر تو ، هر اجلى را وقت معيّنى است كه از آن نمىگذرد ، و علّتى است كه از آن تجاوز نمىكند . باز ايست و ديگر اينچنين مگوى كه اين سخنى بود كه شيطان بر زبانت جارى ساخت .
191 - از خطبههاى آن حضرت است دربارهء منافقين
خداوند را بر توفيقى كه در بندگى عنايت كرده ، و از معصيت باز داشته سپاس مىگوييم . و اتمام نعمت و چنگ زدن به ريسمانش را از او درخواست مىنماييم .
و شهادت مىدهيم كه محمّد بنده و فرستادهء اوست ، آن وجود مباركى كه در راه خشنودى او در هر بلا و سختى فرو رفت ، و از هر شربت بلايى جامى نوشيد ، در حالى كه نزديكانش از او روى گرداندند ، و بيگانگان بر دشمنيش اتفاق داشتند ، عرب براى جنگ با او عنان گسيخته بود ، و مركبها را براى كارزار با او به تازيانه رانده بود ، تا دشمنى خود را به ساحت مقدّسش وارد كند ، از دورترين خانه ، و بعيدترين جايگاه .
بندگان خدا ، شما را به تقواى الهى سفارش مىكنم ، و از اهل نفاق مىترسانم ، چرا كه آنان گمراه و گمراه كنندهاند ، و دچار لغزش و لغزانندهاند . رنگ به رنگ مىشوند ، و به حالات گوناگون ظاهر مىگردند ، به هر وسيلهء كوبندهاى براى گمراه كردن شما متوسل مىشوند ، و در هر كمينگاهى كمين مىگيرند . قلوبشان فاسد ، و ظاهرشان پاك مىنمايد . براى فريب مردم به دور از ديده حركت مىكنند ، و چون روباه در ميان جنگل انبوه از درخت مىجهند .