مردمش در سختى و رانده شدن به سوى مرگ ، و عرصهء ديدار و فراقاند . راههايش موجب سرگردانى ، گريزگاههايش علّت ناتوانى ، و مقاصدش باعث نااميدى است .
حصارهاى استوارش اهل خود را به دست مرگ مىسپارد ، و منازل آن صاحبانش را دور مىاندازد ، و چاره انديشى نسبت به امور آنان را ملول و خسته مىنمايد . بعضى از دام هلاكت رسته ولى از دنيا زخم كارى خوردهاند ، گروهى با بدن پاره و پوست كنده شده ، عدّهاى سر بريده ، دستهاى خونشان به زمين ريخته ، عدّهاى انگشت به دهن مىگزند ، برخى از شدّت حسرت دست به هم مىمالند ، جمعى سر در گريبان فكرت فرو بردهاند ، جمعيتى بر اشتباه خود ندامت دارند ، و پارهاى از نيّت خود برگشته ، ولى راه چاره بر آنان بسته و مرگ ناگهانى در رسيده ، و زمان خلاصى و رهايى تمام شده .
هيهات هيهات ، از چنگ شد آنچه شد ، و رفت آنچه رفت ، دنيا آن گونه كه خود مىخواست سپرى شد ، و آسمان و زمين بر اهلش گريه نكرد ، و به آنان مهلتى داده نشد .
189 - از خطبههاى آن حضرت است كه گروهى از مردم آن را « قاصعه » ( كوبندهء متكبران ) مىنامند
اين خطبه حاوى مذمّت ابليس ملعون به خاطر استكبار و ترك سجودش نسبت به آدم عليه السّلام است ، و اينكه او اولين كسى است كه بر عدم پذيرش حق اصرار ورزيد ، و پيرو خودخواهى شد ، و اين خطبه مردم را از پيروى راه او بر حذر مىدارد .
ستايش خدا را كه لباس عزّت و بزرگوارى شايستهء اوست ، و اين دو صفت را نه براى آفريدههايش بلكه به خود اختصاص داد ، و آنها را قرقگاه و حريم خود نمود ، و بر ديگران ممنوع كرد ، و هر دو را محض جلالت و عظمت خويش برگزيد .
تكبر رأس گناهان
و بر هر كس از بندگانش كه در اين دو صفت با او به ستيز برخاست لعنت مقرّر كرد . آنگاه با اين دو وصف فرشتگان مقرّب خود را آزمايش نمود ، تا خاكساران آنان را از گردنكشان جدا كند ، پس با اينكه به آنچه در دلها مستور است و از غيوب هستى كه از نظرها محجوب است داناست ، خطاب به فرشتگان فرمود : « من بشرى را از گل به وجود مىآورم ، چون او را ساختم و از روح خود در او دميدم