تخطي إلى المحتوى الرئيسي

نهج البلاغة ( فارسى ) — صفحة 170

مساهمون:

ص١٧٠
اى كه خود را در وصف پروردگارت به زحمت مىاندازى ، اگر راست مىگويى جبرئيل و ميكائيل و سپاه ملائكهء مقرّب را كه در حجرات قدس سر به زير افكنده ، و عقولشان از وصف بهترين آفرينندگان عاجز است وصف كن . آنانى را مىتوان به صفات شناخت كه داراى اشكال و اعضاء و مدّت و پايان و مرگ و نهايت‌اند . پس معبودى جز او نيست كه به نورش هر ظلمتى را روشن ساخت ، و به ظلمتش هر نورى را تاريك كرد . بندگان خدا ، شما را به رعايت تقواى الهى وصيت مىكنم ، خداوندى كه شما را لباس پوشانيد ، و معاشتان را به فراوانى در اختيارتان گذاشت . اگر كسى براى جاويد ماندن در دنيا نردبانى مىيافت ، يا براى دفع مرگ راهى پيدا مىكرد ، هر آينه سليمان بن داود عليه السّلام بود ، كه سلطنت بر جنّ و انس را همراه با نبوّت و منزلت عظيم قرب ، در اختيارش گذاشته بودند ، ولى چون روزى مقدّرش را خورد ، و مدّت عمرش را تمام كرد ، كمانهاى نيستى با تيرهاى مرگ به كارش پايان داد ، و شهرها از وجودش خالى ، و خانه‌ها معطّل ماند ، و همهء مانده‌هايش را ديگران به ارث بردند . براى شما در نسلهاى گذشته عبرت است . كجايند عمالقه و فرزندان عمالقه ؟ ! كجايند فراعنه و فرزندان فراعنه ؟ ! كجايند آنان كه در شهرهاى منطقهء رسّ بودند و انبياء را كشتند ، و سنن فرستادگان حق را خاموش نمودند ، و روش گردنكشان را زنده كردند ؟ كجايند آنان كه با لشگريان فراوان به راه افتادند ، و هزاران نفر را فرارى دادند ، و سپاهيان گرد آوردند ، و شهرها بنا كردند ؟ !

از اين خطبه است :

زره حكمت و دانش در پوشيده ، و آن را به تمام آدابش از توجّه و معرفت به آن ، و فارغ نمودن دل براى آن فرا گرفت . حكمت نزد او گمشده‌اى است كه در طلب آن است ، و حاجتى است كه در جستجوى آن است . از ديده پنهان است در آن زمانى كه اسلام چون شترى خسته كه دم بر زمين گذاشته و سينه بر آن نهاده دچار غربت است ، او باقيمانده‌اى از حجج حق ، و جانشينى انبياء خداست .