تخطي إلى المحتوى الرئيسي

نهج البلاغة ( فارسى ) — صفحة 167

مساهمون:

ص١٦٧
اى مردمى كه چون فرمان دهم اطاعت نكنيد ، و هرگاه دعوت نمايم به اجابتم برنخيزيد ، اگر مهلتتان دهند در سخن باطل فرو مىرويد ، و اگر با شما بجنگند ناتوانى نشان مىدهيد ، اگر مردم دور امام بر حقّى را بگيرند به آنان طعنه مىزنيد ، و اگر ناچار به كار دشوارى شويد عقب گرد مىكنيد . دشمنتان بىپدر باد ، براى پيروزى خود و جهاد بر حقّتان انتظار چه چيزى را مىبريد ؟ مرگ يا ذلّت ؟ ! به خدا قسم اگر مرگم برسد - كه مىرسد - بين من و شما جدايى مىاندازد در حالى كه از همنشينى با شما نفرت دارم ، و با شما بودن به صورتى است كه گويى تنهايم . شگفتا از شما ! آيا دينى نيست كه بر محور خود شما را جمع كند ؟ و حميّتى نيست كه شما را آمادهء كار نمايد ؟ آيا عجيب نيست كه معاويه ستمگران فرومايه را دعوت مىكند و آنان بدون دريافت كمك و حقوق از او اطاعت مىنمايند ، و من شما را - كه باز ماندهء اسلام و باقيماندهء مسلمانان هستيد - به گرفتن كمك و قسمتى از حقوق بيت‌المال دعوت مىنمايم ولى از دورم پراكنده مىشويد و با من مخالفت مىورزيد . دستورى مورد پسند از من به شما نمىرسد كه همگى بپسنديد ، و دستورى ناپسند نمىرسد كه همگى بر ناپسندى آن اجتماع كنيد . قطعا محبوبترين چيزى كه دوست دارم با آن روبرو شوم مرگ است . كتاب خدا را به شما آموختم ، راه دليل و برهان را به رويتان گشودم ، آنچه را نمىشناختيد به شما شناساندم ، آنچه را از دهان بيرون مىانداختيد به مذاقتان گوارا كردم ، اى كاش كور مىديد ، و خفته بيدار مىشد ! چه نزديكند به بىمعرفتى نسبت به حضرت حق ملّتى كه رهبرشان معاويه ، و آموزگارشان پسر زن زانيه ( عمرو عاص ) است !

178 - از سخنان آن حضرت است امام يكى از ياران خود را فرستاد تا از گروهى از سپاه كوفه كه قصد داشتند از ترس حضرت به خوارج ملحق شوند خبر بياورد ،

چون برگشت ، حضرت پرسيد : آيا ايمن شدند و ايستادند ، يا ترسيدند و كوچ كردند ؟ عرضه داشت : بلكه كوچ كردند اى امير مؤمنان حضرت فرمود :
نهج البلاغة ( فارسى ) — صفحة 167 | خطب الإمام علي ( ع ) / انصاريان