تخطي إلى المحتوى الرئيسي

نهج البلاغة ( فارسى ) — صفحة 97

مساهمون:

ص٩٧
سلطنتش دست به دست مىگردد ، عيشش تيره ، خوشيش ناگوار ، شيرينش تلخ ، طعامش سم ، و طنابش پوسيده است . زنده‌اش در معرض مرگ ، تندرستش در مسير بيمارى است . حكومتش بر باد ، عزيزش مغلوب ، صاحب ثروت فراوانش دچار نكبت ، و همسايه‌اش در معرض غارت است . آيا شما در مساكن پيشينيان قرار نگرفته‌ايد كه عمرشان از شما طولانىتر ، و آثارشان پايدارتر ، و آرزوهايشان درازتر ، و عددشان بيشتر ، و لشگرشان انبوه‌تر بود ؟ دنيا را پرستيدند چه پرستيدنى ! و بر آخرت مقدّم داشتند چه مقدّم داشتنى ! آنگاه از دنيا كوچ كردند ، بدون زاد و توشه‌اى كه آنان را به مقصد رساند ، و مركبى كه طىّ سفر كند . آيا خبرى به شما رسيده كه دنيا در برابر آن همه ضررى كه به آنان رسانده از خود عوضى به آنان داده ؟ يا كمكى به آنان نموده ؟ و يا براى آنان همنشين خوبى بوده است ؟ نه ، بلكه آنان را به مصائب سختى گرفتار كرد ، و به حادثه‌هاى كوبنده بنيان زندگىشان را سست نمود ، با بلاهاى جانكاه خوارشان كرده ، و بينى آنان را به خاك ماليد ، و زير سمهاى خود لگدمالشان كرد ، و گردش روزگار را به ضرر آن چرخاند . شما ناسازگارى دنيا را با آن كه در برابر او گردن نهاد ، و آن را بر آخرت مقدّم داشت و بر آن به خيال خود تكيهء دائمى كرد ديديد تا كار به جايى رسيد كه براى جدايى ابدى از دنيا كوچ كردند ، آيا جز گرسنگى زاد و توشه‌اى ، و جز تنگى و مضيقه چيزى ، و غير تاريكى نورى به آنان نشان داد ؟ يا به دنبال آنان جز ندامت روانه ساخت ؟ آيا چنين دنيايى را بر همه چيز مقدّم مىداريد ، يا به آن تكيه مىكنيد ؟ يا بر آن حرص مىورزيد ؟ ! دنيا بد خانه‌اى است براى كسى كه به آن بد گمان نباشد ، و در مسكن گزيدن در آن ترسى نداشته باشد . بدانيد - و خوب مىدانيد - كه عاقبت دنيا را ترك مىكنيد و از آن كوچ مىنماييد ، بايد در دنيا از آنان كه مىگفتند : « چه كسى از ما نيرومندتر است ؟ ! » پند بگيريد ، كه آنان به قبرها برده شدند در حالى كه در سوار شدن از خود اراده نداشتند ، و در شكاف زمين فرودشان آوردند بدون اينكه به عنوان مهمان دعوت شده باشند . و براى آنان در دل سنگلاخ قبرها ، و از خاك كفن‌ها ، و از استخوان‌هاى پوسيده همسايگان ساختند . همسايگانى هستند كه هيچ خواننده‌اى را جواب نمىدهند ، و ستمى را نسبت به همسايه مانع نمىشوند ، و به گريه و ناله اعتنا نمىكنند ، اگر بارانى به قبرشان ببارد شاد نگردند ، و اگر خشكسالى شود نااميد نشوند ، جمعند ولى تنهايند ، همسايه‌اند ولى از هم دورند ، نزديكند ولى به زيارت هم نمىروند ، خويشند ولى اظهار خويشى نمىكنند ، بردبارانى هستند كه دشمنى در دل ندارند ، و جاهلانى كه كينه‌هايشان بر طرف شده ، از زيان آنان ترسى در كار نيست .