تخطي إلى المحتوى الرئيسي

نهج البلاغة ( فارسى ) — صفحة 96

مساهمون:

ص٩٦

109 - از خطبه‌هاى آن حضرت است در نكوهش دنيا

اما بعد ، شما را از دنيا مىترسانم ، كه شيرين و سرسبز مىنمايد ، پوشيده به شهوات است ، و خود را با نقد بودنش محبوب كرده ، با موجودى اندكش جلب نظر مىكند ، خود را با آرزوها آرايش داده ، و با زيور غرور آراسته كرده ، شاديش دوام ندارد ، و از درد و اندوهش امانى نيست . در شدّت فريبندگى و زيانبارى ، و در تغيير و زوال پذيرى است ، فنا شونده و نابود شدنى است ، شكمباره‌اى هلاك كننده است ، آنگاه كه آرزوى دنيا پرستان و مردمان دلبستهء به آن ، دربارهء آن به نهايت رسد ، بيش از آنچه خداوند در قرآن فرموده نخواهد بود : « حيات دنيا مانند آبى است كه از آسمان نازل كرديم ، پس روييدنى زمين با آن در آميخت ، سپس آن روييدنى خشك و خرد مىشود و بادها آن را پراكنده مىسازد ، و خداوند بر هر كارى تواناست » . احدى از دنيا شادمان نشد مگر اينكه گريه و اندوه را به دنبالش فرستاد ، و به كسى روى خوش نشان نداد مگر اينكه با سختى و ناراحتى به او پشت كرد ، و باران راحتى بر كسى نباريد مگر اينكه با رگبارى از بلا به او هجوم كرد . شايسته است كه چون در روز روشن يار كسى شود به وقت شب به صورت ناشناس رخ نمايد . اگر جانبى از آن شيرين باشد جانب ديگرش تلخ و وباخيز است . كسى از خوشىاش برخوردار نشود مگر اينكه از بلاهايش رنج و سختى ببيند ، و شبى در امن و راحت در آن به سر نبرد مگر اينكه صبح بر بال خوف و ترس آن بنشيند . هم خود بسيار فريبنده است و هم آنچه در آن است ، نابود شدنى است و هر كه روى آن است رو به فناست . جز تقوا در هيچ توشهء آن خيرى نيست . آن كه به اندك دنيا قناعت ورزيد بسيارى از عوامل امنيّت را به دست آورد ، و هر كس رو به انبوهش آورد بر علل هلاكت خود افزود ، و آنچه به دست آورد به زودى از دست او برود . بسا انسان كه به دنيا اعتماد كرد و به ناگاه مزهء ناگوارى را به او چشاند ، و بسا صاحب اطمينان به دنيا ، كه ناگهان او را به خاك و خون در انداخت . چه بسيار مقام دارى كه دنيا او را كوچك ساخت ، و آلوده به كبر و نخوتى كه دنيا او را به ذلّت كشيد .