سپس پنجهء مرگ با او گلاويز مىشود ، چشم او نيز مانند گوشش از كار مىافتد ، و روح از بدنش بيرون مىرود ، و لاشهاى گشته ، بين خانوادهاش مىافتد ، به طورى كه از نشستن نزد او وحشت مىكنند ، و از نزديك شدن به او دورى مىجويند ، گريه كنندهاش را همراهى نمىكند ، و قدرت پاسخ دادن به شخصى را كه صدايش مىكند ندارد .
آنگاه او را با دوش برداشته به خانهء قبر مىبرند ، و وى را در آنجا به عملش سپرده و براى هميشه از ديدار او محروم مىمانند .
تا زمانى كه مدّت معلوم شدهء جهان سر آيد ، و مقدّرات پايان پذيرد ، و آخرين موجود ، به وسيلهء مرگ ، به اولين موجود ملحق گردد ، و فرمان حق در راستاى خواست او در رابطه با تجديد خلقت فرا رسد .
آسمان را به حركت آورد و بشكافد ، زمين را با لرزهء سختى به جنبش آورد ، كوههاى آن را از جا كنده و پراكنده سازد ، به طورى كه از هيبت جلال و از خوف سطوتش پارههاى آنها به هم كوبيده شوند ، و هر كه را در دل زمين است بيرون آرد ، و بعد از كهنه شدن نو سازد ، و پس از پراكندگى جمع نمايد .
آنگاه آنان را براى آنچه در نظر دارد : از پرسش اعمال مخفىشان و كارهاى پنهانشان از هم جدا ساخته ، و بر دو دسته تقسيم كند : به گروهى نعمت بخشد ، و از گروه ديگر انتقام گيرد .
فرمانبرداران را در جوار خويش پاداش دهد ، و در خانهء بهشتش جاودانه دارد ، خانهاى كه مقيمانش از آن كوچ نكنند ، و احوالشان تغيير ننمايد ، و اندوه و ترس به آنان رو نياورد ، و بيمارى به آنان نرسد ، و خطرات متوجّه آنان نشود ، و سفرى آنها را از خانهء خود بيرون نبرد .
اما اهل گناه را به بدترين خانه وارد سازد ، و دست آنها را با غل به گردنشان ببندد ، و سرشان را به پايشان گره زند ، و پيراهنى از مادهء بدبو ، و جامهاى از پارههاى آتش به آنان بپوشاند ، در آتشى كه حرارتش بسيار شديد ، و درِ آن به روى اهلش بسته است ، آتشى كه هيجان و فرياد و زبانهاى بلند دارد ، و نعرهاش هولانگيز است ، مقيمش بيرون نرود ، و از اسيرش غرامت قبول نگردد ، و زنجيرهايش گسسته نشود ، نه آن خانه را مدّتى است كه سر آيد ، و نه آن دوزخيان را اجلى كه به پايان رسد .
قسمتى است از اين خطبه دربارهء پيامبر صلّى اللّه عليه و آله :
رسول حق دنيا را حقير و كوچك شمرد ، و بىمقدارش دانست و نزد ديگران خوار نمود ، مىدانست كه خداوند با اختيار خود دنيا را از او دور كرد ، و به خاطر حقارتش آن را براى ديگران گشاده ساخت .