تخطي إلى المحتوى الرئيسي

نهج البلاغة ( فارسى ) — صفحة 69

مساهمون:

ص٦٩
و اعترافشان را به ناتوانى از رسيدن به آنچه كه دانش آنها به آن احاطه ندارد ستوده ، و ترك تعمّق آنان را در چيزى كه بحث از حقيقت آن را امر نفرموده استوارى در علم ناميده . پس به همان اندازه كه خداوند دانستن آن را مجاز دانسته اكتفا كن ، و عظمت خداوندى را با ترازوى عقلت اندازه مگير ، كه دچار هلاكت خواهى شد . او توانايى است كه اگر همهء اوهام براى شناخت نهايت قدرتش پيشرفت كنند ، و انديشه‌هاى به دور از وساوس شيطانى بخواهند اعماق غيوب ملكوتش را دريابند ، و دلها براى به دست آوردن چگونگى صفاتش عاشقانه بكوشند . و عقلها در نهايت دقت در آنجا كه به درك صفاتش نمىرسند به شناخت ذاتش برخيزند ، همه و همه را پس زده در حالى كه آنها همهء راهها و تاريكيهاى عوالم غيب را سير كرده ، براى خلاص خود روى به درگاه او آورده‌اند ، عاقبت از اين راه برگشته در حالى كه اعتراف دارند به اينكه با پيمودن راه و بيراه ، رسيدن به عمق معرفتش ميّسر نيست ، و هيچ خاطره‌اى براى اندازه زدن جلال عزّتش ، بر قلب انديشمندان خطور نمىكند . خدايى كه آفريده‌ها را به وجود آورد بدون اينكه از نقشهء ديگرى اقتباس نمايد ، يا در به وجود آوردن آنها از به وجود آورنده‌اى پيش از خود الگو بردارد . و به اندازه‌اى از ملكوت قدرتش ، و از شگفتىهايى كه آثار حكمتش گوياى آن است ، و از اعتراف نياز خلق به آنچه كه با قدرتش آن را حفظ مىكند به ما ارائه فرموده كه ما را به قيام دليل قطعى بر معرفت و شناختش راهنمايى نموده است . در ساخته‌هاى بديعش آثار صنع ، و نشانه‌هاى حكمتش آشكار است ، از اين رو آنچه آفريده حجّت و دليل گويايى بر وجود اوست ، و اگر موجودى بىزبان باشد تدبير او در وجود آن موجود برهان گويايى بر وجود او ، و دليلى محكم بر آفرينندگى ذات پاك اوست . و شهادت مىدهم : كه آن كس كه تو را به مخلوقى داراى اعضاى مختلف ، و مفصلهاى به هم پيوسته ، كه به تدبير حكمتت در لابلاى پوست و گوشت پنهان است تشبيه كند ، در غيب وجودش خالى از معرفت توست ، و قلبش به اين معنا كه براى تو هرگز شبيهى نيست يقين پيدا نكرده ، و گويا متن بيزارى جستن پيروان را از رهبران باطل خود در قيامت نشنيده كه مىگويند : « به خدا قسم ما در گمراهى آشكارى بوديم ، كه شما را با پروردگار جهانيان برابر مىكرديم » . آنان كه غير تو را با تو برابر دانستند دروغ گفتند ، كه تو را به بت‌هاى خود تشبيه كردند ، و به سبب اوهام غلط خويش صفات آفريده‌ها را به تو بستند ، و با انديشه‌هاى پست خود تو را مانند اجسام داراى اجزاء دانستند ، و به عقل ناقصشان تو را همانند مخلوقات كه مركب از قواى مختلفند شناختند .