جوش شبانه روزى است و هيچگاه قطع نمىگردد و حاجيان هر زمانيكه به جلوى درهاى گمركِ جدّه مىرسند ، مطوفين و يا نمايندگان آنان ، همواره در انتظار آنان بوده و پيوسته نداى حاج فلان . . . و يا حجاج فلان . . . ( منظور نام مطوف را مىبرند ) را سر داده و هر حاجى به هنگام ورود نام مطوف خويش را مىداند ، او را صدا كرده و به يارى خويش مىطلبد ، پس افراد ياد شده به سرعت به يارى او آمده و گذرنامهاش را گرفته و پس از اعلام ورود آن شخص به قسمت ويژهء گذرنامه ، او را به همراه خويش به منزل از پيش تعيين گرديده مىبَرَند . هر حاجى يك يا دو روزى را در آن جا به سر مىبرد و در اين فاصله ميزان دستمزد بر انتقال او تعيين مىشد و مركوبى را از قبيل قاطر و يا شتر براى او مهيا مىكردند ؛ و در صورتى كه نياز به كجاوه داشتند ، آن را براى او خريده و سپس وى را راهى مكه مىنمودند .
هزينهء هر كجاوه بطور متوسط يك جنيه انگليسى و دستمزد ساربان نيز تا مكه يك جنيه بود . همچنين هزينهء شترى كه بار را حمل مىكند نيز برابر همين مقدار است ليكن شترهاى كجاوه دار معمولا در اين فصل به دو برابر اين هزينه مىرسيدند .
قبرستان جده و قبر مادرمان حَوّا
در خارج شهر از سوى جنوب ، قبرستانى متعلّق به مسيحيان وجود داشت كه بوسيلهء حصارى بلند اطراف آن پوشيده شده بود و بر دَر آن نگهبانى از اعراب وجود داشت كه اجازهء ورود بدان را به غير از مسيحيان نمىداد . امّا قبرستان مسلمانان در سمت شرقىِ شهر ، به فاصلهاى در حدود يك كيلومتر از درِ شرقىِ آن ، كه معروف به « باب مكّه » است واقع شده بود ؛ اين قبرستان داراى حصارى است كه ورودى آن از غرب اين قبرستان مىباشد و به هنگام موسم حج ، گدايانى كوچك و بزرگ از اعراب و غير اعراب بر درِ اين قبرستان مشاهده مىشود ؛ اگر از اين در به قبرستان وارد شويد ، در مقابل خود آرامگاهى دراز و طويلى را كه طولِ آن در حدود يكصد و پنجاه متر و ارتفاع آن يك متر و عرض آن در حدود سه متر است ، مشاهده مىكنيد . گفته مىشود كه : اين قبر ، آرامگاه مادرمان حَوّا مىباشد . اين قبر بيشتر شبيه قناتى بسته شده است كه از سمت جنوبى آن