تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الرحلة الحجازية ( سفرنامه حجاز ) ( فارسى ) — صفحة 88

مساهمون:

ص٨٨
ديده مىشود كه در لباس‌هاى خود از رنگهاى سرخ و يا نزديك به آن بيشتر استفاده مىكنند . جدّه را حصارى پنج ضلعى در بر گرفته است كه اين حصار ، از غرب مُشرِف بر دريا بود كه طول آن 576 متر ، از شمال 675 متر ، از شرق 504 متر و از سوى جنوب شرقى 315 متر و از جنوب 810 متر مىباشد . در هر يك از قسمت‌هاى اين حصار ، درى تعبيه شده است و درِ شرقى آن « باب مكه » نام داشت كه ديوارهء برونى اين دَرْ ، بوسيلهء سنگ رنگ شده بنا گرديده و در كنار آن ، نام سلطانِ غورى پادشاهِ مصر ديده مىشود ؛ اين پادشاه ، در سال 915 هجرى حصار ياد شده را براى جلوگيرى از حملهء فرنگيان - كه از اين هنگام استعمار شرق را آغاز كردند - از سوى جده بنا نهاد . اين حصار در سال 948 هجرى مانع از نفوذ پرتغاليها به داخل آن گرديد ، زيرا آنان از سوى اين قلعهء كوچك ، آنچنان زير آتش گلوله‌ها قرار گرفتند كه ناگزير سوار بر مركبهاى خويش شده در حالى كه اثاثيه و ذخيره‌هاى خود را جا گذاشته بودند ، متوارى گرديدند . همچنانكه به هنگام حملهء وهابيان به جده در سال 1218 هجرى ، ( مدافعان ) ، شهر بوسيله اين حصار از خود دفاع نمودند . ليكن به هنگام يورش انگليسيان در سال 1274 هجرى اين شهر نتوانست وظيفهء خود را آنچنان كه مىبايست انجام دهد ! ، اين وضع بدين سبب بود كه يكى از رعاياى انگليسى در جده داراى كشتى بادبانى بود كه همواره پرچم انگليس بر بالاى آن در اهتزاز بود ، وى اين پرچم را به پرچم عثمانى تغيير داد ، كنسولِ انگليس از اين تغيير خشمناك گرديد ! و بر كِشتىِ ياد شده بالا رفت و با زور و اهانت ، پرچم عثمانى را پايين آورد ! . هنگاميكه مردم از آن اطلاع پيدا كردند ، بر آنان گران آمده و هياهويى به پا نمودند ! . مردم به سوى خانهء او حمله‌ور شدند و او را به همراه كنسول فرانسوى به قتل رساندند و خانه آنان را تاراج كردند . بنابراين در نتيجهء اين حمله ، كشتىهاى انگليسى به جدّه حمله‌ور شدند و سپس در مكّه حاضر شدند و به همراه امير « آل على » تحقيقى را دربارهء قتل كنسول فرانسوى آغاز نمودندكه در نتيجهء آن تحقيق حدود پانزده نفر از مردمان جده را در بازار جدّه به دار آويختند و تعداد فراوانى از بزرگان آن شهر را تبعيد كردند و نظير اموال تاراج شده را - بر پايه ادعاى رعاياى كشورهاى
الرحلة الحجازية ( سفرنامه حجاز ) ( فارسى ) — صفحة 88 | انصارى / محمد لبيب البتنوني